معجزات نه گانه حضرت موسی علیه السلام


معجزات نه گانه حضرت موسی علیه السلام

خداوند متعال مي‌فرمايد: "وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَي‌َ تِسْع‌َ ءَايَـَت‌ِ بَيِّنَـَات‌ٍ فاَسْئل‌ْ بَنِي‌َّ إِسْرَ َّئِيل‌َ إِذْ جَآءَهُم‌ْ ...; (اسرأ، 101)

ما به موسي نه معجزه روشن داديم‌، از بني‌اسرائيل سؤال كن آن زمان كه اين معجزات به كمك آن‌ها آمد".

برخي از آيات مربوط به معجزات حضرت موسي‌عبارتند از:

1. انداختن عصا و تبديل شدن آن به اژدها (مار بزرگ‌) و خنثي شدن سحر ساحران دربار فرعون‌; (طه‌، 20، 58)

2. سفيدي و درخشندگي در بين انگشتان آن حضرت‌; (طه‌، 22 و 23 ; شعرأ، 30)

3. غرق شدن فرعونيان در رود نيل و نجات پيروان آن حضرت‌; (بقره‌، 50 ; اعراف‌، 134 ; طه‌، 77 ; دخان‌، 24 ; زخرف‌، 55)

4. زدن عصا بر تخته سنگ و جوشيدن چشمه‌هاي آب از آن به اذن خداوند متعال‌; (بقره‌، 60 و 160)

5. ارسال طوفان‌، ملخ‌، شپش‌، قورباغه‌ها و تبديل آب‌ها به خون در ميان قوم حضرت موسي‌; (اعراف‌، 133)

6. سايه انداختن ابر بر سر بني‌اسرائيل‌; (اعراف‌، 160)

7. قرار گرفتن كوه طور در بالاي سر بني‌اسرائيل‌; (اعراف‌، 171)

8. زنده شدن ماهي حضرت موسي و يوشع‌و حركت در دريا; (كهف‌، 61)

9. نزول من و سلوي از طرف خداوند بر قوم بني‌اسرائيل‌; (طه‌، 80)

با توجه به آيه اسرأ،101معجزات آشكار نه عدد است كه 5 تاي آن‌ها در آيه 133 اعراف آمده و عبارتند از:

ملخ‌، طوفان‌، شپش‌، قورباغه و خون‌، دوتاي ديگر عبارتند از يد بيضأ و عصا كه آياتش گذشت‌، دوتاي ديگر از ميان معجزاتي كه گذشته بوده‌; لكن در تعبير روايات اختلاف نظر وجود دارد و نمي‌توان آن‌ها را معياري براي قضاوت قرار داد.

(ر.ك‌: تفسير نمونه‌، آيت‌الله مكارم شيرازي و ديگران‌، ج 12، ص 211، دارالكتب الاسلامية‌.)

زندگينامه حضرت اية الله خامنه اي


سيد على حسینی خامنه‌اى فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌ و المسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در فروردین ماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. او دومين پسر خانواده بود و زندگى مرحوم سيد جواد خامنه‌اى هم مانند بيشتر روحانيون و مدرسان علوم دينى، بسيار ساده: «پدرم روحانى معروفى بود، اما خيلى پارسا و گوشه‌گير [...] زندگى ما به‌سختى مى‌گذشت. من يادم هست شب‌هايى اتفاق مى‌افتاد كه در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت براى ما شام تهيه مى‌كرد. [...] آن شام هم نان و كشمش بود.»

ادامه نوشته

حضرت علي عليه السلام


ابوزبیرگوید:ازجابربن عبدالله پرسیدم:آیاعلی(ع)دارای معجزه یانشانه هایی

بود؟

گفت:آری سوگندبه خدا!آن حضرت دارای معجزه هایی روشن بودکه

گروههایی دراجتماعات شاهدآنهابودند،جزشخص معاندآن علائم راانکارنمی

کندوجزکافرکسی آنهاراکتمان نمی کند،ازجمله آن معجزات این بودکه روزی

درمسیری باحضرتش همسفربودیم حضرت فرمود:

برویم تادرزیرسایه این درخت سدردورکعت نمازبخوانیم.

مارفتیم وبه کناردرخت رسیده ونشستیم،حضرت مشغول نمازشدوشروع به

رکوع وسجودنمود.مامیدیدیمآنگاه که حضرت به رکوع میرفت درخت سدرنیزبه

رکوع میرفت وبه هنگام سجده درخت نیزسجده می نمود،وبه هنگام قیام

امام قیام می نمود.چون این منظره رادیدیم شگفت زده گشته ومنتظرشدیم

تاحضرت نمازش رابه پایان رساند.آنگاه که نمازش به پایان رسیددعاکردو

فرمود:"الهمٌ صلٌ علی محٌمدوآل محٌمد"

"خداوندا!برمحمدوخاندان محمددرودفرست"

دراین هنگام شاخه های درخت(به قدرت خداوندبه سخن درآمده)

وگفتند:آمین آمین.

سپس فرمود:"اللهمٌ صلٌ علی شیعة محمٌدوآل محمٌد" "خداوندا!برشیعیان

محمٌدوخاندان محمٌددرودفرست"

دراین موقع برگهاوشاخه های ضخیم ونازک درخت(به قدرت خداوندبه سخن

درآمده)وگفتند:آمین آمین.

سپس فرمود:"الهمٌ العن مبغضي محمٌدوآل محمٌد،ومبغضي شیعة محمٌدوآل

محمٌد" "خداوندا!بردشمنان محمٌدوخاندان محمٌدودشمنان شیعیان آنان لعنت

کن"

بازدراین هنگام برگهاوشاخه های ضخیم ونازک می گفتند:آمین آمین.

منبع:کتاب الثاقب فی مناقب

معجزه حضرت علی(ع)

معجزه علی(ع)حضرت دست به آسمان بلندکردوگفت:خدایااین جنیان کافررابه تووامیگزارم وناگهان زمین دهان بازکرد...
ادامه نوشته

قصه مرگ سلمان فارسی رحمة الله علیه.....


سلمان گفت:حضرت رسول خبر داد مرا که چون نزدیک مرگ من شود مرده با من سخن خواهد گفت و میخواهم که بدانم وفات من نزدیک شده است یا نه؟........

ادامه نوشته

معجزه حضرت علی(ع)

حضرت ابوجعفر امام محمّد، باقرالعلوم صلوات اللّه علیه حکایت فرماید: روزی امام علی بن ابی طالب علیه السلام در بین جمعی از اصحاب حضور داشت، یکی از افراد اظهار نمود: یا امیرالمؤمنین! اگر ممکن باشد کرامتی برای ما ظاهر گردان تا بیشتر نسبت به تو ایمان پیدا کنیم؟

ادامه نوشته

معجزه حضرت علی(ع)


معجزه حضرت علی(ع)سخن گفتن باپرندگان....

ادامه نوشته

معجزه علی(ع)


معجزه علی(ع)فرمودند:خداوندرابه نام من بخوان سنگ طلا می شودومن چنین کردم.....

ادامه نوشته

مسجد قبه الصخره، مسجدالاقصی نیست  


مسجد الاقصی را باید یکی از مقدس ترین اماکن اسلامی برای مسلمانان جهان توصیف کرد. این مسجد اولین قبله مسلمانان جایی که در دوران پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) ایشان به سوی این مسجد به اذن خداوند نماز بپا می داشتند و همچنین سومین حرم شریف پس از مسجد الحرام و مسجد النبی در مکه و مدینه است . مسجد الاقصی به گواه تاریخ نویسان دومین مسجد ساخته شده بر روی زمین پس از بیت الله الحرام محسوب می شود. نقل است که " حضرت آدم (علیه السلام) آنرا ساخته وزیر بنای آنرا چهل سال پس از ساختن بیت الله الحرام بنا به دستور خداوند نهاده است.

ادامه نوشته

معجزه امام علی (ع)


معرفی قاتل و زنده کردن مقتول ازمعجزات امام علی (ع)

ميثم تمار گويد: روزى خدمت اميرالمؤمنين عليه السّلام در مسجد جامع كوفه بودم ، اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و ياران حضرت اطراف او حلقه زده بودند، صورت حضرت مانند ماه شب چهارده در ميان ستارگان مى درخشيد.  

در اين ميان مردى بلند قامت كه لباس بلندى از خز در بر و عمامه زردى بر سر داشت و دو شمشير بسته بود، وارد مسجد شد و بدون آنكه سلام كند نشست و سخنى نگفت ! همه نگاهها به سوى او خيره شد و توجه مردم را به خود جلب كرد در اين هنگام با زبانى كه در نهايت فصاحت بود چون شمشير برّان فریاد زد . 

ايّكم المجتبى فى الشجاعة و المعمّم بالبراعة ، ايّكم المولود فى الحرم و العالى الشيم ، ايّكم الاصلع الراءس و البطل الدعاس و المضيق للاءنفاس والاخذ بالقصاص ، ايّكم غصن اءبى طالب الرطيب و بطله المهيب و المسهم المصيب و القسم النجيب ايكم خليفة محمد صلى الله عليه و آله الذى نصره فى زمانه و اعتزبه فى سلطانه و عظم به شاءنه ؟ 

خلاصه آنكه پس از مدح بسيار و بيان فضائل حضرت ، پرسيد كداميك از شما جانشين محمد است همو كه او را در زمان حيات كمك كرد و حكومت او را عزت بخشيد و كار او به او بالا گرفت ، در اين هنگام اميرالمؤمنين به او فرمود:

چه مى خواهى اى ابا سعد پسر فضل ، پسر ربيع ، پسر مدركة ، پسر نجيبه ، پسر صلت ، پسر حارث ، پسر و عران ، پسر اشعث ، پسر ابى السمع الروى ؟ (حضرت تا نه نسل از اجداد او را نام برد) بپرس از هر چه كه مى خواهى ، منم گنجينه علم پيامبرى . آن مرد گفت : به ما خبر رسيده كه شما وصى رسول خدا صلى الله عليه و آله و جانشين او در قوم او و آسان كننده مشكلات هستيد. 

من نماينده شصت هزار نفر به نام طايفه عقيمه هستم ، همراه من كشته اى است كه طايفه من در علت مرگ او اختلاف دارند.

آن كشته هم اكنون درب مسجد است ، اگر شما او را زنده كردى ما يقين مى كنيم شما حجت خدا در زمين و جانشين محمد صلى الله عليه و آله هستيد و اگر نتوانستيد برمى گردانيم آنرا و مى فهميم كه ادعاى شما نابجا و مدعى چيزى هستى كه از عهده آن بر نيائى 

در اين هنگام اميرالمؤمنين فرمود:اى ميثم بر شتر خود سوار شو و در محله هاى كوفه و خيابانها اعلان كن هر كه مى خواهد فضيلتى را كه خداوند به على برادر پيامبر صلى الله عليه و آله و شوهر دختر او از علوم ربانى داده است بنگرد به طرف نجف بيايد.

مردم به طرف حضرت حركت كردند حضرت فرمود: اى ميثم آن مرد اعرابى و آن مرده را بياور، ميثم گويد: آن مرد را با ميت به نجف آوردم حضرت به مردمى كه اجتماع كرده بودند فرمود:

هر چه از ما مى شنويد از ما روايت كنيد و هر چه نقل مى كنيد درست نقل كنيد، هر چه مى بينيد بازگو كنيد . يعنى به دقائق امور متوجه باشد مبادا امور مشتبه گردد و براى كسى شبهه ايجاد شود.

سپس فرمود:اى اعرابى شتر را بخوابان و جنازه را فرود آريد، ميثم گويد: جنازه را خارج كردم ، سرپوشى از حرير سبز بر آن بود، در ميان آن نوجوانى بود كه خط عارض او تازه روئيده ، گيسوانى داشت زيبا مثل زنان ، و گوش تا گوش او بريده شده بود! حضرت فرمود: چند وقت است كه او مرده است ، آن مرد گفت : چهل و يك روز، فرمود: علت مرگش ‍ چيست ؟ آن مرد گفت : اى جوانمرد، جنازه او را براى همين امر نزد شما فرستاده اند تا تو آنها را آگاه كنى ، اين جوان شب سالم خوابيد، صبح او را كشته يافتند شايد حضرت با اين سؤال مى خواست توجه مردم را به اين نكته جلب كند تا بدانند اين جنازه را براى چه موضوعى آورده اند و اينكه آورنده آن علت قتل را نمى داند.

آن اعرابى افزود: اكنون براى خونخواهى او پنجاه نفر شمشير كشيده با يكديگر نزاع مى كنند، پس اى بردار محمد صلى الله عليه و آله حقيقت امر را روشن نما.

حضرت امير عليه السّلام فرمود: قاتل اين جوان عموى اوست ، زيرا اين جوان حاضر نشد دختر او را به همسرى بپذيرد و با ديگرى ازدواج كرد و او از روى كينه اين جوان را كشته است .

مرد اعرابى گفت : اين سخن براى ما قانع كننده نيست ، مى خواهيم اين جوان (زنده شود) و خودش نزد خانواده خود شهادت دهد كه قاتلش ‍ كيست ؟ تا آشوب از ميان برود.

اميرالمؤمنين عليه السّلام بعد از سخن اعرابى برخاست ، خداوند را ثنا گفت و بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله صلوات فرستاده و سپس ‍ فرمود: 

اى اهل كوفه خداوند گاو بنى اسرائيل را بعد از هفت روز با زدن عضوى از آن به عضو ديگر زنده گردانيد و من با اجازه خداوند اين مرده را زنده مى كنم. 

سپس حضرت نزديك آن جسد رفت و با پاى خود به او زده فرمود: به اجازه خداوند برخيز اى مدرك پسر حنظله پسر غسان ، پسر بحير، پسر فحر پسر سلامت ، پسر طيب پسر اشعث ، بشنو كه خداوند تو را به دست على بن ابيطالب زنده گردانيد.

ميثم گويد: ناگاه آن جوان مرده از جا برجست ، صورتش در زيبائى از خورشيد درخشنده تر و از ماه زيباتر بود و گفت : لبيك لبيك اى حجت خدا بر مردم. 

حضرت فرمود: اى جوان چه كسى تو را كشته است ؟ گفت : عمويم حارث بن غسان مرا كشته است ، حضرت فرمود: برو به سوى قوم خود و آنها را آگاه كن ، جوان گفت : اى مولاى من ، من احتياجى به رفتن به نزد ايشان ندارم ، مى ترسم دوباره مرا بكشند و كسى نباشد مرا زنده كند! حضرت به آن اعرابى فرمود:  

شما به نزد قوم خودت برو و آنها را از حقيقت آگاه كن ، او نيز عرض كرد: اى مولاى من به خدا قسم از شما جدا نمى شوم . من نزد شما خواهم بود تا اجلم برسد، لعنت بر كسى كه حق برايش روشن شود و نپذيرد و نزد حضرت ماند تا آنكه در جنگ صفين شهيد شد. مردم كوفه به شهر خود برگشتند و در مورد حضرت اختلاف كردند(318) (يعنى با اينكه حضرت به آنها تذكر داده بود كه جريانات را به دقت پى گيرى كنند باز برخى در مورد حضرت زياده روى كردند.

یکی از اصحاب خاصّ امام علیّ (صلوات اللّه و سلامه علیه) به نام أصبغ بن نباته حکایت مينماید:

روزی در محضر امام علیه السلام نشسته بودم که ناگهان غلام سیاهی را آوردند؛ که به سرقت متّهم بود.هنگامی که نزد حضرت قرار گرفت، از او سؤال شد: آیا اتّهام خود را قبول داری؟؛ و آیا سرقت کرده ای؟
غلام اظهار داشت: بلی ای سرورم! قبول دارم،
حضرت فرمود: مواظب صحبت کرن خود باش و دقّت کن که چه می گوئی، آیا واقعا سرقت کرده ای؟
غلام عرضه داشت: آری، من دزد هستم و سرقت کرده ام.
امام علیه السلام غلام را مخاطب قرار داد و فرمود: وای به حال تو، اگر یک بار دیگر اعتراف و اقرار کنی؛ دستت قطع خواهد شد، باز دقّت کن و مواظب گفتارت باش، آیا اتّهام را قبول داری؟ و آیا سرقت کرده ای؟
در این مرحله نیز بدون آن که تهدید و زوری باشد، گفت: آری من سرقت کرده ام؛ و عذاب دنیا را بر عذاب آخرت مقدّم می دارم.
در این لحظه حضرت دستور داد که حکم خداوند سبحان را جاری کنند؛ و دست او را قطع نمایند.

أصبغ گوید: چون طبق دستور حضرت، دست راست غلام را قطع کردند، دست قطع شده خود را در دست چپ گرفت و در حالی که از دستش خون می ریخت، بلند شد و رفت؛ در بین راه شخصی به نام ابن الکوّاء به او برخورد و گفت: چه کسی دستت را قطع کرده است؟

غلام در پاسخ چنین اظهار داشت: سیّد الوصیّین، امیرالمؤمنین، حجّت خداوند، شوهر فاطمه زهراء (سلام اللّه علیها) ، پسر عمو و خلیفه رسول اللّه (صلوات اللّه علیه) دست مرا قطع نمود.

ابن الکوّاء گفت: ای غلام! دست تو را قطع کرده است و این همه از او تعریف و تمجید می کنی و ثناگوی او گشته ای؟!

غلام در حالتی که خون از دستش می ریخت گفت: چگونه از بیان فضایل مولایم لب ببندم و ثناگوی او نباشم؛ و حال آن که گوشت و پوست و استخوان من با ولایت و محبّت او آمیخته است؛ و دست مرا به حکم خدا و قرآن قطع کرده است.

وقتی این جریان را برای امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام مطرح کردند، به فرزند خود حضرت مجتبی سلام اللّه علیه فرمود: بلند شو و برو آن غلام را پیدا کن و همراه خود بیاور.
پس امام مجتبی علیه السلام طبق دستور پدر حرکت نمود و غلام را پیدا کرده و نزد آن حضرت آورد؛ و حضرت به او فرمود: دست تو را قطع کرده ام و از من تعریف و تمجید می کنی؟!

غلام عرضه داشت: بلی، چون گوشت، پوست و استخوانم به عشق ولایت و محبّت شما آمیخته است؛ می دانم که دست مرا طبق فرمان خداوند متعال قطع کرده ای تا از عذاب و عقاب الهی در آخرت در امان باشم.
أصبغ افزود: حضرت با شنیدن سخنان غلام، به او فرمود: دستت را بیاور؛ و چون دست قطع شده او را گرفت، آن را با پارچه ای پوشاند و دو رکعت نماز خواند؛ و سپس اظهار نمود: آمّین، بعد از آن، دست قطع شده را برگرفت و در محلّ اصلی آن قرار داد و فرمود: ای رگ ها! همانند قبل به یکدیگر متّصل شوید و به هم بپیوندید.
پس از آن، دست غلام خوب شد؛ و دیگر اثری از قطع و جراحت در آن نبود؛ و غلام شکر و سپاس خداوند متعال را بجای آورد و دست و پای امام علیه السلام را می بوسید و می گفت: پدر و مادرم فدای شما باد که وارث علوم پیامبران الهی هستید.

بحار الانوار، ج 40، ص 281 - 282،

تاريخچه پرده ي كعبه


پرده کعبه و متعلقات آن، از زمان حضرت ابراهیم(علیه السلام) تاکنون، آنچنان قداست داشته است که تمام جزئیات ساختمان آن و هر چیزی که به گونه ای به کعبه تعلق دارد، مورد توجه دقیق مردم بوده، مورخان و سفرنامه نویسان جزئیات مربوط به این خانه مقدس را ثبت کرده و به نسلهای بعد انتقال داده اند. گزارش خبرگزاری مهر، یکی از متعلقات کعبه، که همواره مورد عنایت خاص مردم و حکومتها بوده، پوشش یا همان «کسوة الکعبه» است. پرده کعبه، در طول تاریخ شاهد تحولات بسیاری بوده و گاه دستمایه ای برای بهره برداری های سیاسی و برخوردهای حاکمان و والیان نیز شده است.

ادامه نوشته

سطیح كاهن



كاهن به معناى غیبگو است و"سطیح كاهن "یكى از مشهورترین غیبگویان تاریخ است. وى از مردم یمن بوده وهمواره بر زمین افتاده بود ومیگویند 50 سال عمركرده است. (2) مرحوم علامه مجلسى دركتاب "بحارالانوار" ازكتاب مشارق الانوار تألیف حافظ رجب برسى، كه از علما ومحدثان شیعه است، خبرى را درباره ظهور امام زمان (ع)از سطیح كاهن بدین مضمون نقل نموده است: ذاجدن پادشاه براى استفسار از موضوعى كه در آَن تردید داشت به دنبال سطیح كامن فرستاد . چون سطیح آَمد خواست او را امتحان كند، لذا یك دینار دركفش خود پنهان كرد و آَن گاه به وى اجازه داد كه داخل شود. چون وارد شد، شاه گفت: اى سطیح براى تو چه پنهان كرده ام سطیح گفت: دركفش خود یك دینار پنهان كرده اى شاه پرسید: این را ازكجا دانستى؟ سطیح گفت: از یك نفر جن كه مانند برادر، همه جا با من همراه است. شاه گفت: اى سطیح از آَن چه در روزگاران پدید مى آَید مرا مطلع گردان سطیح گفت: هنگامى كه نیكان از میان بروند واشرار به جاه و مقام برسند، و مقدرات الهى را تكذیب نمایند، واموال را به سختى حمل كنند... و اختلاف كلمه پدید اَید... ستارهء دنباله دارى كه عرب را پریشان كند، طلوع نماید. در آَن هنگام، باران نبارد و رودها خشك شود و اوضاع روزگار دگرگون گردد... آن گاه مردى از اولاد صَخر (3) خروج میكند وپرچم هاى سیاه را به پرچم هاى سرخ تبدیل مى نماید و محرمات را مباح میگرداند... در آن موقع مهدى فرزند پیغمبر ظاهر مى شود و این در وقتى است كه مظلومى در مدینه وپسر عموى وى در خانه خداكشته شود .... او حق را به اهل حق برگرداند و میهمانی را در میان مردم افزون گرداند و با عدالت خوى غبار ضلالت را از میان ببرد (4)

 

پی نوشت ها:

1.روزگار رهایی ج 1، ص 141.

2. بحارالانوار ج 51، ص 65 غیبة طوسى، ص 13 1 كشف الغمه، ج 3، ص 263 و 267

3. صَخر: نام ابوسفیان پدر معاویه است و مقصود از او سفیانى مشهور مى باشد.

4.بحارالانوار ج 51 ص 162

اسامي و مختصري از زندگينامه شهداي كربلا


پیشگفتار 
با فرارسیدن ماه محرم ، جا دارد از فداكارى هاى سیدالشهدا علیه السلام و قربانى هایى كه در راه نهضت او بویژه در عاشوراى محرم 61 هجرى پیش ‍ آمد بهره بردارى بشود تا چراغى فرا راه بشریت بالعموم و ملت مسلمان ایران بالخصوص باشد، و به ما بیاموزد تا از دین خود محافظت نموده و در برابر جریانها و افكار انحرافى ایستادگى كرده و ثابت قدم باشیم آنچنان كه حسین بن على علیه السلام و اصحاب برگزیده اش بخاطر دین و مقدساتشان در مقابل ارتش سهمگین یزید بن معاویه ثابت قدم ایستادند.
مجموعه اى كه در معرض دید شماست ، ویژه نامه اى است كه توسط معاونت فرهنگى سازمان عقیدتى سیاسى و به منظور معرفى شهداى نهضت خونینن حسینى به چاپ رسیده است .
قبل از مطالعه اشاره به نكات زیر ضرورى است .
1 گرچه بعضى عدد شهداى كربلا را منحصر در 72 تن مى دانند (البته این عدد، افراد شاخص و نام آور را تشكیل مى دهند) اما محققان بیش از این عدد را ذكر نكرده اند.
2 عدد 115 تن از تحقیق مرحوم سماوى (ره ) در كتاب معروف ابصار العین فى انصار الحسین (ترجمه عقیقى بخشایشى ) استفاده گردیده است .
3 بعضى دیگر از منابع و ماخذ استفاده شده :
الف وقعه الطف لابى مخنف
(تحقیق : از محمد هادى یوسفى )
ب - قصه كربلا (تحقیق از: على نظرى منفرد)
ج فرهنگنامه عاشورا (تحقیق از جواد محدثى )
د چهره حقیقى قیام حسینى ...
( تحقیق از عبدالكریم قزوینى )

ادامه نوشته

صلوات هاي پر فضيلت


صلواتی که انسان را یک هفته در امان میدارد

از حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام)

در کتاب ارزشمند بحارالانوار جلد 90 صفحه 56 نقل شده است که فرمودند :

هر کس بعد از نماز ظهر روز جمعه سه مرتبه بگوید :

اللهم اجعل صلواتک و صلوات ملاۀکتک و رسلک علی محمد و آل محمد

در امان است تا جمعه دیگر

**************

صلواتی که ملایکه یک هفته برای فرستنده صلوات میفرستند

در کتاب جمال الاسبوع از امام جعفر صادق (علیه السلام) منقول است که فرمودند:
هر کس بعد از نماز عصر روز جمعه 10 مرتبه بگوید:

اللهم صل علی محمد و آل محمد
الاوصیاء المرضیین بافضل صلواتک و بارک علیهم
بافضل برکاتک و علیه و علیهم السلام
وعلی ارواحهم و اجسادهم
ورحمة الله و برکاته

وصیت‌نامه حضرت علی(ع)


وصیت‌نامه حضرت علی(ع) نمادی از ایمان و وارستگی

پسرم حسن! تو و همه فرزندان و خاندانم و هر کس را که این نامه به او می رسد، به امور زیر سفارش می کنم:

- هرگز تقوای الهی را از یاد نبرید و کوشش کنید تا دم مرگ بر دین خدا باقی بمانید.

- همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید و بر اساس ایمان به خدا، متحد باشید و از هم جدا نشوید. همانا از پیامبر خدا شنیدم که می فرمود: "اصلاح میان مردم، از نماز و روزه دائم، افضل است و چیزی که دین را نابود می کند، فساد و اختلاف است."

- نزدیکان و خویشاوندان را از یاد نبرید. صله رحم کنید که صله رحم، حساب انسان را نزد خدا آسان می کند.

- مبادا گرسنه و بی سرپرست بمانند .

- با همسایگان خوش رفتاری کنید؛ پیامبر آن قدر در مورد همسایه سفارش کرد که ما گمان کردیم برای همسایگان از همسایه خود، ارث قرار می دهد.

- مبادا دیگران در عمل کردن به قرآن بر شما پیشی گیرند.

- توجه شایسته به نماز؛ چرا که نماز، ستون دین شماست.

-  رمضان؛ که روزه آن ماه، سپری است برای آتش جهنم.

- جهاد در راه خدا؛ از مال و جان خود در این راه، کوتاهی نکنید.

- زکات مال آتش خشم الهی را خاموش می کند.

- درباره امت پیامبران مبادا مورد ستم قرار گیرند.!

- درباره صحابیان پیامبرتان؛ زیرا رسؤل خدا درباره آنان سفارش کرده است.

- فقرا و تهیدستان را در زندگی خود شریک کنید.

- بردگان و کنیزان، آخرین سفارش پیامبر درباره آنها بود.

- با مردم به خوشی و نیکی رفتار کنید، همان طوری که قرآن دستور داده است و به ملامت مردم، ترتیب اثر ندهید.

- امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید. نتیجه ترک آن، این است که بدان و ناپاکان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد. آن گاه هر چه نیکان شما دعا کنند، دعای آن ها مستجاب نخواهد شد.

- بر شما باد هنگام معاشرت، فروتنی و بخشش و نیکویی درباره یکدیگر! از کناره گیری از یکدیگر و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید.

- کارهای خیر را به مدد یکدیگر و به صورت گروهی انجام دهید و از همکاری در گناهان و اموری که موجب کدورت و دشمنی می شود، بپرهیزید .

- از خدا بترسید که کیفر خدا شدید است .

خداوند، نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پیامبرش را در حق شما حفظ فرماید. اکنون با شما وداع می کنم و شما را به خدای بزرگ می سپارم و سلام و رحمتش را برای شما می خوانم.

شمه ای از فضایل و معجزات امام علی (ع)


نگاه کلی :

نام مبارک : علی (علیه السّلام)

لقب معروف : امیر المومنین (علیه السّلام)

کنیه شریف : ابوالحسن (علیه السّلام)

نام پدر : ابوطالب بن عبدالمطلب (علیه السّلام)

نام مادر : فاطمه بنت اسد (سلام الله علیها)

محل ولادت : کعبه

تاریخ ولادت : جمعه ، سیزدهم رجب سی سال پس از عام الفیل

محل شهادت : مسجد کوفه

تاریخ شهادت : شب جمعه ، بیست و یکم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری

نام قاتل : عبدالرحمن بن ملجم مرادی

حرم مطهر : نجف اشرف

مدت امامت : سی سال که بیست و پنج سال آن در ایام غضب خلافت گذشت

مدت عمر : شصت و سه سال و دو ماه و هفت روز

 

ادامه نوشته

معجزات امام علي - عليه السلام




معجزات امام علي - عليه السلام
حضرت علي - عليه السلام - نيز مانند ساير پيشوايان داراي كرامات بود كه در اين نوشتار به برخي از كرامات آن حضرت اشاره مي شود:

1.شيخ صدوق: محمد بن علي بن الحسين بن بابويه؛ در كتاب عيون اخبار الرضا - عليه السلام - از صالح بن عقبه؛ از حضرت صادق - عليه السلام - در حديثي طولاني روايت كرده كه: مردي از علماي يهود از امير المؤمنين - عليه السلام - پرسيد: پيغمبر شما در كجاي بهشت ساكن است؟ تا آنجا كه گفت: وصي او چقدر پس از او زندگي مي كند؟ فرمود: سي سال؛ سپس پرسيد: مي ميرد يا كشته مي شود؟ فرمود: بوسيله ضربتي كه بر فرقش مي زنند و محاسنش از آن رنگين مي شود كشته خواهد شد، عرض كرد: راست گفتي، بخدا قسم اين موضوع بخط هارون و املاي موسي - عليهما السلام - نوشته شده است.

2. حسين بن احمد بن محمد رازي عادل، از علي بن محمد بن مهرويه قزويني از داود بن سليمان فراء از حضرت رضا - عليه السلام - و بچند سند ديگر از آن بزرگوار؛ از پدرانش، از حسين بن علي - عليهما السلام - براي ما روايت كرده كه فرمود: امير المؤمنين - عليه السلام - براي ما خطبه خواند و فرمود: عن قريب؛ زمان بسيار سختي بر مردم مي آيد كه مؤمن آن چه در دست دارد محكم نگه دارد (و انفاق نكند) در صورتي كه باين عمل مأمور نشده خداوند فرموده: « احسان و نيكي را در ميان خودتان فراموش نكنيد سوره بقره آيه 237، و عنقريب زماني مي آيد كه مردمان بد در آن مقدم مي شوند، و نيكان فراموش مي شوند؛ و مردم از روي اضطرار و نا چاري (با خلفا) بيعت مي كنند «تا آخر حديث.»

3. يزيد بن قعنب روايت كرده كه گفت: با عباس بن عبد المطلب و جمعي از قبيله (عبد العزي) در كنار خانه خدا نشسته بوديم كه فاطمه بنت اسد: مادر امير المؤمنين - عليه السلام - وارد شد؛ در حالي كه نه ماهه بعلي - عليه السلام - آبستن بود؛و درد زائيدن او را گرفته بود؛ پس عرض كرد: پروردگارا! من بتو ايمان دارم؛ تا آنجا كه گفت: پس بحق آن پيغمبري كه اين خانه را بنا كرد و بحق اين بچه اي كه در شكم من است قسمت مي دهم كه زائيدن را بر من آسان فرمائي؛ يزيد بن قعنب گفت: آنگاه خانه را ديديم كه از پشت شكافته شده و فاطمه در آن داخل شد و از چشمهاي ما پنهان شد؛ و ديوار بهم چسبيد، و ما خواستيم قفل در بر ما باز شود؛ و باز نشد، پس دانستيم كه : اين امري است از جانب خدا؛ آن گاه بعد از روز چهارم بيرون آمد در حالي كه امير المؤمنين دردستش بود و گفت: همانا من فضيلت داده شده ام بر زناني كه پيش ازمن بوده اند، تا آن جا كه گفت: و همانا من داخل خانه خدا شدم، و از ميوه ها و برگهاي بهشت خوردم. و چون مي خواستم بيرون بيايم هاتفي ندا كرد اي فاطمه نامش را علي بگذار «تا آخر حديث». و (صدوق) آن را در امالي و علل بهمين سند همين طور نقل كرده؛ و شيخ هم در كتاب (مجالس و اخبار) آن را روايت كرده چنان كه خواهد آمد.

4. ابراهيم بن يحيي مدني از حضرت صادق - عليه السلام - در حديثي روايت كرده كه: مردي از علماي يهود مسائلي از علي - عليه السلام - برسيد؛ تا آن جا كه گفت: مرا خبرده كه وصي محمد چقدر بعد از او زندگي مي كند ؟ و آيا بنحوي مي ميرد يا بنحوي كشته مي شود؟ به او فرمود : واي بر تو اي يهودي! منم وصي محمد صلّي الله عليه و آله سي سال پس از او زندگي مي كنم؛ نه يك روز از عمرم كم مي شود نه زياد؛ سپس شقي ترين اين امت هم طراز پي كننده ناقه (قوم) ثمود بر انگيخته مي شود و ضربتي در اينجا: در فرقم مي زند، و محاسنم از آن رنگين مي شود آن گاه (راوي) گفت: كه آنم يهودي اسلام آورد؛ و آن را بچند سند ديگر هم روايت كرده چنانكه در بابنص بر ائمه - عليهم السلام - گذشت.

5. ابن عباس روايت كرده كه گفت: هنگام رفتن علي - عليه السلام - بجانب صفين با او بودم چون در نينوي كه شط الفرات است پياده شد با بلند ترين صدايش فرمود اي ابن عباس آيا اين جا را مي شناسي؟ عرض كردم: يا امير المؤمنين نمي شناسم، فرمود: اگر چنان كه من مي شناسم تو هم مي شناختي از آن نمي گذشتي تا تو هم مثل من بگريي؛ (ابن عباس) گفت: پس علي - عليه السلام - مدتي دراز گريست تا محاسنش از اشگ تر شد و ما هم با او مي گريستيم و او مي فرمود: آه، آه مرا چه كار با ابوسفيان؟ مرا چه كار با آل حرب (حرب نام پدر ابوسفيان است) حزب شيطان و سران كفر؟ صبر كن اي اباعبدالله كه پدرت مثل آنچه تو از آنها مي بيني ديد؛ تا آنجا كه فرمود: اين زمين اندوه و بلا است، حسين با نوزده مرد كه همه از فرزندان من و فاطمه هستند؛ در آن مدفون مي شوند؛ و حديث را (تا آخر) ذكر كرده؛ و در همين حديث است كه: آن جناب، بجستجوي پشك آهوان رفت و پيدا كرد و آن ها را گرفت و در رداي خود كرده بست و بمن هم دستور داد كه همان طور بگيرم و ببندم و فرمود: اي ابن عباس هر وقت ديدي از اين پشكها خون تازه مي جوشد بدان كه ابا عبدالله كشته شده و در اين زمين دفن شده « تا آخر حديث » و نيز در اين حديث است كه وقتي كه حسين - عليه السلام - كشته شد در همان روز خون از آن پشك ها جاري شد و ابن عباس گفت: علي هرگز در حديثي كه براي من بيان كرده دروغ نگفته؛ و هرگز مرا بوقوع چيزي خبر نداده مگر آن كه همانطور كه فرموده واقع شده.

محمد بن الحسن الحرالعاملي - اثبات الهداة، ترجمه احمد جنتي، ج4، ص 449

خطبۀ دیگر حضرت علیّ ابن ابیطالب(علیه السّلام)  معروف به خطبه بدون نقطه


 

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْمَلِکِ الْمَحْمودِ الْمالِکِ الْوَدودِ، مُصَوِّرِ کُلِّ مَوْلودٍ وَ مَآلِ کُلِّ مَطْرودٍ.

ساطِحِ الْمِهادِ وَ مُوَطِّدِ الْاَطْوادِ وَ مُرْسِلِ الْاَمْطارِ وَ مُسَهِّلِ الْاَوْطارِ، عالِمِ الْاَسْرارِ وَ مُدْرِکِها وَ مُدَمِّرِ الاَمْلاکِ وَ مُهْلِکِها وَ مُکَوِّرِ الدُّهورِ وَ مُکَرِّرِها وَ مُورِدِ الْاُمورِ وَ مُصْدِرِها، عَمَّ سَماحُهُ وَ کَمُلَ رُکامُهُ وَ هَمَلَ وَ طاوَعَ السُّؤالَ وَ الْاَمَلَ وَ اَوْسَعَ الرَّمَلَ وَ اَرْمَلَ.

اَحمَدُهُ حَمْداً مَمْدوداً مَداهُ وَ اُوَحِّدُهُ کَما وَحَّدَ الاَوّاهُ، وَ هُوَ اللهُ لا اِلهَ لِلاُمَمِ سِواهُ وَ لا صادِعَ لِما عَدَّلَهُ وَ سَوّاهُ.

اَرْسَلَ مُحَمَّداً عَلَماً لِلْاِسْلامِ وَ اِماماً لِلْحُکّامِ، مُسَدِّداً لِلرَّعاعِ وَ مُعَطِّلَ اَحْکامِ وَدٍّ وَ سُواعٍ، اَعْلَمَ وَ عَلَّمَ وَ حَکَمَ وَ اَحْکَمَ وَ اَصَّلَ الْاُصولَ وَ مَهَّدَ وَ اَکَّدَ الوُعودَ وَ اَوْعَدَ، اَوْصَلَ اللهَ لَهَ الاِکْرامَ وَ اَوْدَعَ روحَهَ السَّلامَ وَ رَحِمَ آلَهُ وَ اَهْلَهُ الْکِرامَ، مالَمَعَ رِئآلٌ وَ مَلَعَ رالٌ وَ طَلَعَ هِلالَ وَ سُمِعَ اِهْلالٌ.

اِعْمَلوا -رَعاکُمُ اللهُ- اَصْلَحَ الْاَعْمالِ وَ اسْلُکوا مَسالِکَ الْحَلالِ وَ اطرَحوا الْحَرامَ وَ دَعوهُ وَ اسمَعوا اَمرَ اللهِ وَ عوهُ وَ صِلوا الْاَرْحامَ وَ راعوها وَ عاصوا الْاَهْواءَ وَ اَردَعوها وَ صاهِروا اَهْلَ الصَّلاحِ وَ الْوَرَعِ وَ صارِموا رَهْطَ اللَّهْوِ وَ الطَّمَعِ وَ مُصاهِرُکُمْ اَطْهَرُ الْاَحْرارِ مولِداً وَ اَسْراهُمْ سؤدُداً وَ اَحْلاهُمْ مَورِداً وَ ها؛ هُوَ اَمَّکُمْ وَ حَلَّ حَرَمَکُمْ مُملِکاً عَروسَکُم المُکَرَّمَةَ وَ ماهَرَ لَها کَما مَهَرَ رَسولُ اللهِ اُمَّ سَلَمَةَ وَ هُوَ اَکْرَمُ صِهْرٍ اَوْدَعَ الْاَوْلادَ وَ مَلَکَ ما اَرادَ وَ ما سَها مُمَلِّکُهُ وَ لا وَهِمَ وَ لا وُکِسَ مُلاحِمُهُ وَ لا وُصِمَ. اَسْئَلُ اللهَ لَکُم اِحمادَ وِصالِهِ وَ دَوامَ اِسْعادِهِ وَ اَلْهَمَ کُلّاً اِصْلاحَ حالِهِ وَ الْاِعْدادَ لِمَآلِهِ وَ مَعادِهِ، وَ لَهُ الْحَمْدُ السَّرْمَدُ وَ الْمَدْحُ لِرَسولِهِ اَحْمَدَ.

سپاس از آن خداوندی است که پادشاهی ستوده و مالکی پر مهر، صورت گر هر مولود و پناهگاه هر مطرودی است. گستراننده بستر زمین و استوار کننده کوهها و فروفرستنده بارانها و آسان کننده نیازها (و آرزوها) است.

دانا و آگاه به همه رازها و درهم کوبنده پادشاهان و نابودکننده آنهاست. در هم پیچنده (:و پایان بخش) روزگاران و برگرداننده آنهاست. اوست که هر چیز را وارد دَور می نماید و از دور خارجش می گرداند. عطایش همه چیز را فراگرفته و ابرِ سخایش کمال یافته و فروباریده و خواسته ها و آرزو(های بندگان) را برآورده است. و (به حکمتش) ریگزارها را گسترد و به ریگ آراست.

ستایش می کنم او را، ستایشی که امتدادش بلند (:و بی انتها) است؛ و یگانه اش می شمارم بدان گونه که (پیامبرِ) پر تضرّع و ابتهال یگانه اش می شمرد. و اوست خداوندی که امّتها را خدائی جز او نیست. آنچه که او استوار و مرتّب نمود کسی نیست که درهم ریزد.

محمّد را – به عنوان نشانه هدایت اسلام و پیشوای زمام داران (:و پیشوایان)، و اصلاح گر توده ها و تعطیل کننده احکام (:و رسوم بتهایی چون) وَدّ و سُواع – فرستاد. او (نیز تعالیم رسالت را) ابلاغ نمود و تعلیم فرمود (هر حکمی که لازم به بیان بود بدان) حکم نمود و (مبانی را) محکم ساخت؛ و اصول اساسی را پایه گذارد و زمینها(ی عملی اش را) مهیّا ساخت، و بر وعده ها(ی بشارت) تأکید ورزید و انذار و بیم داد.

خداوند اِکرام (خویش) را برای او پیوسته سازد و سلام (:و درود) را ملازم روانش گرداند، و آل و اهل بیت بزرگوارش را رحمت عطا کند، تا وقتی که کواکب می درخشد و بچه شتر مرغ می دود و ماه طلوع می کند و بانگی به گوش می رسد.

خداوند حفظتان کند. شایسته ترین اعمال را انجام دهید، و به مسیرهای حلال روید، و حرام را کنار افکنید و ترک گویید، به فرمان خدا گوش فرا دهید آن را به خاطر بسپارید و پیوند با خویشان را محکم نمایید، و مراعاتشان نمایید، و با هوسها مخالفت ورزید، و آنها را از خود دور کنید.

با اهل درستی و تقوا وصلت نمایید و از اهل لهو و آز ببُرید. این کسی که در پی وصلت با شماست از پاکزاده ترین آزادگان و شریفترین آنان، و شیرین (:و محبوبترین) آنان در (تبار و) خواست گاه.

آگاه باشید؛ که او اینک آهنگ شما را نموده، به حریم شما وارد گشته تا عروس گرامی (از تبار) شما را بگیرد و مهریّه اش را همان مهری قرار می دهد که رسول خدا، برای (همسرش) امّ سلمه قرار داده است، با اینکه این بزرگوار یهترین دامادی بود که فرزندانی را به ودیعه نهاد و آنچه را که خواست بدست آورد (و کسی از وصلتش امتناع نمی کرد). و هر که به او همسر داد، دچار سهو و اشتباه نشد و بر آن که با او پیوند نمود خرده ای گرفته نشد و خسارتی ندید.

از خداوند برایتان مسئلت می کنم که پیوندتان را ستوده گرداند و امدادش را به شما مداوم کند و به هر یک را آن چه مایه صلاح کار و آمادگی برای سرانجام و معادِ اوست الهام نماید.

و ستایش همیشگی مخصوص آن ذات (یکتا)ست و مدح و ثنا از آنِ رسول او احمد.

برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی)

برخی از آیات نازل شده در شأن امیرالمؤمنین(علیه السلام)


احزاب آیه 33 آل عمران آیات 60 و 61 مائده آیات 55 و 56
توبه آیه 19 بقره آیه 207 انسان آیات 7 و 9
بیّنه آیه 7 حاقّه آیه 12 نساء آیه 59
مائده آیه 3 مائده آیه 67 رعد آیه 7
 

 

خطبه حضرت علیّ ابن ابیطالب(علیه السّلام)  معروف به خطبه بدون نقطه    


الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.

الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.

سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.

الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.

عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.

وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.

أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.

صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا  الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.

هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.

اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.

عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.

وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.

یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.

شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

خداوند این امّت را  به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).

از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید.

برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی)

منابع:

1- نهج السّعادة، به نقل از کتاب «مجموعة ادبیة» تألیف محی الدّین محمد بن عبد القاهر بن الموصلی الشهروزی

کتاب ناقل بخش آغازین خطبه:

1- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)

2- الصراط المستقیم

3- نهج الایمان (زین الدّین علی بن یوسف بن جبر)

4- بحار الانوار

5- منهاج البراعة

 

خطبه حضرت علیّ ابن ابیطالب(علیه السّلام)  معروف به خطبه بدون الف


کفعمی در مصباح، از هشام بن سایب کلبی و او از ابی صالح روایت می کند که: روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد.حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است. فرمودند:

حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم.

ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش (بر غضبش) پیشی گرفته است. سخن (و حکم) اوتمامیّت یافته (و قطعی است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.

ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش (بریده و) کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید (و بیم) عذابش (به خود او) پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که (انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.

از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او (به توحید) گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار (در یقین). و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. (بر کردارها) آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و (آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او) عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شأنش پاک (و منزّه) است. و به علوّ مقامش (به حق) خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی (در معرفت) بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. (به آفریدگان) نزدیک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است. (به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.

و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را –در بهترین (و ضروری ترین) برهه و در دوران گسیختگی (وحی) و کفر- به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار (برانگیختن پیامبران به) پیامبری (از جانب) خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی (به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی (ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.

ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشیمانی و بازگشت (به طاعت) باشد.

هر کدامتان که غنیمت شمار (فرصت) است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و (به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و (نزدیکترین) دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت و وداع) به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.

(در چنین حالی می بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. (هم اکنون می بینی) رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ (از هر جامه و پیرایه ای) عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده اند، (به گونه ای که) از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و (نزدیکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند. (اینک می نگری) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و (کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.

(اکنون) درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. (و بدین گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده (و هویدا) می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری (که مجاز به تکلّم است)، آورده می شوند. داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا (به حالشان) است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده (و بدان توجّه) نمی گردد. و دلیل (و عذر) او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد (و به وی سپرده می شود) و بدی کردارش (بر او و دیگران) بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او (به حرام)  و دستش به سخت گیری (نامورد) او و پایش به گام برداشتن (به سوی حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهدید می کنند و (خداوند) بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مأمور (عذاب او) به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، (پیوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد (و تبدیل می شود). و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.

به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته ای) و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که (ایمان و طاعتشان را) از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.

پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان (بهشتی) بهره مند می گردد. و جامهایی (مملو از خوراکی و نوشیدنی) پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم (و از نوشیدنی های بهشت) بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی (پاکیزه) در باغی روشن، (با درختانی) پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد. ا

این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن (نیز) کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس (شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.

این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل. بهترین سخنی است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترین پندی است که (درقرآن) بدان تصریح شده است. از سوی پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس (برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکی) ممتاز، آن را بر پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته (الهی) بر او باد. پناه می برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شیطان) رانده شده. پس باید هریک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نماید و (به آستانش) دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریده ای، آمرزش بطلبیم برای خودم و شما.

برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی)

 منابع اصل:

1- المصباح (تقی الدین ابراهیم بن علی بن الحسن بن محمود العاملی الکفعمی

2- مطالب السؤول (محمد بن طلحة الشافعی)

3- شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید المعتزلی)

4- کنز العمّال (متقی بن حسام الهندی)

5- اعلام الدین (الحسن بن محمد الدیلمی)

6- منهاج البراعة (المیرزا حبیب الله الهاشمی الخوئی)

7- کفایة الطالب

کتب واسطه:

1- بحار الانوار

2- نهج السعادة (شیخ محمد باقر محمودی)

3- مصباح البلاغه فی مستدرک نهج البلاغه (سیّد حسن میرجهانی طباطبائی)

کتب ناقل بخشی از خطبه:

1- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)

2- الصراط المستقیم (علی بن یونس العاملی)

3- نهج الایمان (علی بن یوسف بن جبر)

4- الخرائج و الجرائج (قطب الدین الراوندی)

5- مستدرک السّفینة (علی نمازی)

6- الذریعة (شیخ آغا بزرگ تهرانی)

 

از آدم تا خاتم، از شیث تا علی

« از آدم تا خاتم، از شیث تا علی »

 

بر طبق تواریخ اسلامی و کتب دینی گذشتگان  تمامی پیامبران الهی  از آدم تا به خاتم دارای وصی بوده اند. نام وصی آدم، "هبة الله" بود که به زبان عبرانی، "شیث" است. وصی ابراهیم "اسماعیل"، وصی یعقوب "یوسف"، و وصی موسی "یوشع بن نون بن افرائیم بن یوسف" می باشد که همسر موسی بر ضد او شورش نمود. وصی عیسی نیز"شمعون" نام داشت. ما در اینجا تنها به یادآوری داستان 3 تن از اوصیاء مذکور، بسنده می کنیم.

یعقوبی (یکی از مورخین بزرگ اسلامی)، درباره وصیت آدم به شیث می گوید: "هنگامی که مرگ آدم فرارسید، "شیث" را وصی خود گردانید."(1) طبری (صاحب تاریخ الرسل و الملوک) نیز می گوید: "هبة الله یا به زبان عبرانی "شیث"،  وصی آدم بود  و وصیت او را نوشت و او در آنچه گذشت، وصی پدرش آدم بود".(2) ابن اثیر و ابن کثیر نیز در عباراتی مجزا می گویند: "تفسیر شیث، هبة الله است که وصی آدم بود و چون وفات آدم فرا رسید، شیث را وصی خود قرار داد ".(3)

همانگونه که ذکر گردید، وصی عیسی، "شمعون" نام داشت. شمعون در تورات با نام "سمعون" آمده و در انجیل متی، باب 10، درباره او می گوید: "سپس 12 شاگرد خود را طلبید و ایشان را بر ارواح پلید، قدرت داد که آنها را بیرون کنند و هر بیماری و رنجی را شفا دهند. نامهای 12 رسول چنین اند: اول شمعون معروف به پطرس . . . "

در انجیل یوحنا، باب 21، شماره 18 – 15، آمده است که عیسی او را وصی خود قرار داد و به وی گفت: "گوسفندانم را شبانی کن"، کنایه از اینکه مؤمنان به مرا، سرپرستی نما.

و در قاموس کتاب مقدس نیز آمده که : "مسیح او را برای هدایت کنیسه (عبادتگاه مسیحیان)، تعیین نمود."

اما "یوشع بن نون"(4)  که وصی موسی است. در ماده "یوشع" قاموس کتاب مقدس به نقل از تورات گوید: "یوشع بن نون با موسی در کوه سینا بود و به عبادت گوساله در عهد هارون(5)  آلوده نگردید." حتی جالبتر آنست که نص داستان تعیین و معرفی او بوسیله موسی در باب 27  سـِفـر اعداد کتاب مقدس این چنین آمده است:

" و موسی به خداوند عرض کرده گفت: ● ملتمس اینکه "یهوه"، خدای ارواح تمامی بشر، کسی را بر این جماعت بگمارد ● که پیش روی ایشان بیرون رود و پیش روی ایشان داخل شود و ایشان را بیرون برد و ایشان را درآورد تا جماعت خداوند، مثل گوسفندان بی شبان نباشند. ● و خداوند به موسی گفت: یوشع بن نون را که مردی صاحب روح است، گرفته، دست خود را بر او بگذار ● و او را به حضور "العازار کاهن"(6) و به حضور تمامی جماعت برپا داشته در نظر ایشان به وی وصیت نما ● و از عزت خود بر او بگذار تا تمامی جماعت بنی اسرائیل او را اطاعت نمایند. ● و او به حضور العازار کاهن بایستد تا از برای او به حکم "اوریم"(7)، به حضور خداوند سؤال نماید و به فرمان وی، او و تمامی بنی اسرائیل با وی و تمامی جماعت بیرون روند و به فرمان وی داخل شوند. ● پس موسی به نوعی که خداوند او را امر فرموده بود، عمل نموده یوشع را گرفت و او را به حضور العازار کاهن و به حضور تمامی جماعت بر پا داشت ● و دستهای خود را بر او گذاشته او را به طوری که خداوند به واسطه موسی گفته بود، وصیت نمود."(8)

داستان قیام و اقدام او به کار بنی اسرائیل و جنگهای وی، در 23 باب "سِفـر یوشع بن نون" آمده است.

خاتم الأنبـیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز پیـامبری نو ظهـور و جدای از پیامبـران پیشیـن نبود(9) تا امت خویـش را بـدون تعییـن "وصی" و "ولی امر" رها سازد. او همان کسی است که جامعه اسلامی کوچک مدینه را به هنگام غیبت خویش، یک لحظه هم بدون رهبر رها ننمود و هر بار که شهر مدینه را حتی برای مدتی کوتاه ترک می نمود، شخصی را به جانشینی خویش منصوب می داشت(10).  آری، محال است که خاتم الأنبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر رسولان خدا، جامعه اسلامی را برای همیشه تاریخ رها سازند و "ولی امر" پس از خود را تعیین ننمایند. نه تنها پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رهبر جامعه و وصی خویش را معین نمود، بلکه از این جهت نیز شباهتهای شگفت انگیزی با پیامبران دیگر دارد.

به عنوان نمونه، همانگونه که ذکر شد، یوشع بن نون با موسی در "طور سینا"(11) بود و به گوساله پرستی آلوده نگردید و خداوند به موسی فرمان داد تا او را وصی پس از خود گرداند تا بندگان خدا همانند گوسفندان بی شبان نباشند.

امام علی (علیه السلام) نیز با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در "غار حرا" بود و هرگز به بت پرستی آلوده نگردید. همانگونه که موسی از جانب پروردگار مأمور گشت تا در حضور مردم، وصی خویش را معرفی کند،  خداوند خاتم الأنبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) را نیز فرمان داد تا در بازگشت از "حجة الوداع"، امام علی (علیه السلام) را فراروی حاجیان، "ولی امر" امت پس از خود تعیین نماید و امت را پس از خویش بدون صاحب رها نسازد.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در "غدیر خم" این فرمان را با صدائی رسا اعلام داشت و علی (علیه السلام) را ولی عهد پس از خود قرار داد. بدین طریق آنچه که درباره  همانندی امت با بنی اسرائیل فرموده بود که: "هر چه بر بنی اسرائیل رسید، بر امت من نیز می رسد"(12)، راست و صادق آمد.  

( بر گرفته از کتاب گرانقدر "معالم المدرستین"، تألیف: علامه سید مرتضی عسکری (با اندکی تصرف) )  

............................................................................................................................

پاورقیها :

1.       تاریخ یعقوبی، جلد 1، صفحه 11

2.       تاریخ طبری، چاپ اروپا، جلد 1، صفحات 153 – 165 و 166

3.       تاریخ ابن اثیر، جلد 1، صفحه 19 و 20 و 40 و 48 –  تاریخ ابن کثیر، جلد 1، صفحه 98

4.       یوشع در زبان عربی و بر اساس قواعد تعریب، همان کلمه "الیسع " می باشد و نام او در 2 جای قرآن کریم، در سوره انعام، آیه 86 و در سوره ص، آیه 48 ذکر گردیده است.

5.       هارون (علیه السلام) برادر حضرت موسی(علیه السلام) است که از همان آغاز دعوت، در کنار موسی (علیه السلام) و وزیر او بود. هنگامی که موسی (علیه السلام) برای مناجات با پروردگار به کوه طور رفت، او را در میان قوم خویش جانشین خود قرار داد. اما بنی اسرائیل از فرمان او روی برتافتند و در غیبت موسی (علیه السلام) به گوساله پرستی روی آوردند.  هارون (علیه السلام) خود موحد باقی ماند، اما هرچه آنها را از این عمل زشت بازداشت، فایده ای نبخشید و حتی او را تهدید به قتل نمودند. نام او در 20 جای قرآن ذکر گردیده است. قرآن کریم در آیات گوناگون، فرازهای مختلف زندگی هارون (علیه السلام) و قضایای گوساله پرستی بنی اسرائیل را ذکر می کند و در کنار موسی (علیه السلام)، از هارون (علیه السلام) نیز به بزرگی یاد می کند. به عنوان نمونه در آیه 120 سوره صافات، بر او درود می فرستد. هارون (علیه السلام)  اگرچه جانشین حضرت موسی (علیه السلام) بود، اما در زمان حیات موسی (علیه السلام) از دنیا رفت و لذا موسی به امر الهی، یوشع (علیه السلام) را به وصایت خویش برگزید.

6.       العازار کاهن، احتمالا یا پسر دوم موسی و یا رئیس قبیله بنی بنیامین بوده است. (قاموس کتاب مقدس، صفحه 99)

7.       اوریم و تمیم، به معنای نور و کمال است و در اصطلاح سینه بندی بود که کاهنان بر سینه خویش می بستند و این سینه بند را رئیس کاهنان به هنگام دعا و مناجات مورد استفاده قرار می داد و در تورات این دو کلمه مانند تاج مجد و جلال شمرده شده است. (قاموس کتاب مقدس ، صفحه 134)

8.       کتاب مقدس، عهد عتیق (تورات)، ترجمه فارسی برگرفته از عبرانی و کلدانی و یونانی، نسخه چاپ دارالسلطنه لندن، صفحه 254، تاریخ چاپ: 1932

9.       خداوند متعال خود در آیه 9 سوره احقاف به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان می دهد تا آشکارا بگوید: "قل ما كنت بدعا من الرسل . . ."، "بگو: من پيامبر نوظهورى نيستم . . ."

10.   مورخان در کتب خویش نقل نموده اند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در طول 27 بار که به دلائل مختلف مدینه را ترک نمود و در آن حضور نداشت، فردی را به جانشینی خویش در مدینه منصوب می نمود. برای تحقیق بیشتر و آگاهی از جزئیات، می توانید به جلد دوم کتاب معالم المدرستین، بخش "جانشینان رسول خدا در مدینه به هنگام جنگها"، رجوع کنید.

11.   طور سینا، کوهی است که حضرت موسی (علیه السلام) برای مناجات با پروردگار به آنجا می رفت. نام آن در قرآن کریم نیز ذکر گردیده است. به عنوان نمونه می توان به آیه 29 سوره قصص اشاره نمود.

12.   قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): "یکون فی هذه الأمة کل ما کان فی بنی اسرائیل حذو النعل بالنعل و حذو القذة بالقذة" (من لا یحضره الفقهیه، جلد 1، صفحه 203)

 این حدیث در مصادر مختلف اهل تسنن نیز آمده است. به عنوان نمونه در سنن ترمذی، کتاب الایمان به این صورت نقل گشته است: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): "لیأتین علی أمتی ما أتی علی بنی اسرائیل حذو النعل بالنعل . . ."

 

معماهای پیامبران

. «داستان معراج پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و اله ـ » در كدام سوره بيان شده است؟
2. نام كدام پيامبر بيشتر از ديگر پيامبران در قرآن ذكر شده است؟
3. كدام پيامبر به پيامبر بت‌شكن معروف بود و كفار نيز او را به آتش انداختند ولي به خواست خداوند سالم بيرون آمد؟
4. «ماجراي ولادت حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ » در كداميك از سوره‌ها بيان شده است؟
5. صفت كداميك از پيامبران «ذبيح الله» است؟
6. كدام پيامبر مردگان را زنده مي‌كرد و نابينايان را نيز شفا مي‌داد؟
7. كدام پيامبر مدتي در شكم ماهي زندگي كرد؟
8. چه تعداد از سوره‌هاي قرآن به نام پيامبران است؟
9. پيامبري كه قومش به لجاجت و بهانه‌گيري شهرت داشتند چه نام داشت؟
10. كدام پيامبر به سفر آسماني رفت؟
11. فرزندان كداميك از پيامبران به بني اسرائيل معروف هستند؟
12. كدام پيامبر نجار بود و كشتي ساخت؟
13. نام چند پيامبر را ذكر كنيد كه اسم‌شان با حرف «ي» شروع مي‌شود؟
14. داستان حضرت سليمان ـ عليه السلام ـ و بلقيس در كدام سوره بيان شده است؟
15. كداميك از پيامبران هم اكنون زنده است؟
16. كداميك از پيامبران لقب «دوست خدا» را داشت؟
17. كداميك از پيامبران به خاطر حمايت از عفت و حجاب به شهادت رسيد؟
18. چه تعداد از پيامبران نامشان در قرآن آمده است؟
19. كدام پيامبر بدون پدر و مادر بدنيا آمد؟
20. در قرآن كريم از چند پيامبر به عنوان «اسوه حسنه» نام برده شده است؟
21. چه تعداد از پيامبران اولوالعزم نامشان در قرآن ذكر شده است؟
22. كدام پيامبر اولين شخصي بود كه به آسمان صعود كرد؟
23. نام گرامي رسول گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ چند بار در قرآن آمده است؟
24. كداميك از پيامبران در سن پيري صاحب فرزند شد؟
25. كدام پيامبر عمويش كافر بود؟
26. كداميك از پيامبران آمدن يكي ديگر از پيامبران را بشارت داد؟
27. نام كدام پيامبر كمتر از ديگر پيامبر در قرآن ذكرد شده است؟
28. كدام پيامبر مدتي شغلش چوپاني بود؟
29. قرآن كريم از داستان كدام پيامبر به عنوان «احسن القصص» (بهترين داستان‌ها) ياد كرده است؟
30. نام چه تعداد از جنگ‌هاي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و اله و صلم ـ در قرآن ذكر و يا به آن‌ها اشاره شده است؟
31. كدام پيامبر بدون پدر به دنيا آمده است؟‌
32. دو تن از پيامبراني كه نامشان در قرآن ذكر شده و تا آخر عمر ازدواج نكرده‌اند را نام ببريد؟
33. كدام پيامبر بود كه با حيوانات سخن مي‌گفت و سخنان آنان را نيز مي‌شنيد؟
34. كدام پيامبر را در كودكي برادرانش به چاه انداختند؟
35. كدام پيامبر بود كه پسرش از فرمان او سرپيچي نمود و غرق شد؟
36. كدام پيامبر براي عمويش استغفار كرد؟
37. كداميك از پيامبران يكي از مردمان سرزمين خود را كشت؟
38. كدام پيامبر به «هم‌سخن خدا» ملقب بود؟
39. نام «16 پيامبر» در يكي از سوره‌هاي قرآن ذكر شده نام آن سوره چيست؟
40. كدام پيامبر مورد تمسخر قومش قرار گرفت؟
41. سوره‌هايي كه به «پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ » منسوبند كدامند؟
42. كدام پيامبر به «شيخ الانبياء» معروف است؟
43. نام چند پيامبر با حرف «الف» شروع مي‌شود؟
44. كدام پيامبر زره مي‌بافت؟
45. در زمان كدام پيامبر «طبابت و علوم پزشكي» رواج داشت؟
46. كدام پيامبر به «ذوالنون» معروف است؟
47. حضرت هود ـ عليه السلام ـ بر كدام قوم مبعوث شده؟
48. كدام پيامبران با هم نسبت برادري داشتند؟
49. لقب كداميك از پيامبران «حبيب الله» است؟
50. پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ هنگام تلاوت كدام آيه مي‌گريست؟
51. كدام پيامبر به «روح الله» معروف است؟
52. پيامبراني كه با هم نسبت پدر و پسري داشتند را نام ببريد؟ 53. كدام پيامبر به «صفوة الله« مشهور است؟ 54. داستان خواب صد ساله حضرت عزيز ـ عليه السلام ـ در كدام سوره قرآن بيان شده است؟ 55. در زمان كدام پيامبر سحر و جادو رايج بود؟
56. كدام پيامبر از گل پرنده ساخت؟ 57. نام «پيامبران اولوالعزم» هركدام چند بار در قرآن آمده است؟ 58. داستان برخورد حضرت موسي ـ عليه السلام ـ با دختر حضرت شعيب ـ عليه السلام ـ در كدام سوره بيان شده است؟ 59. كدام پيامبر در عالم رؤيا ديد كه يازده ستاره و خورشيد و ماه او را سجده مي‌كنند؟ 60. كدام پيامبر نخستين شخصي بود كه «بسم الله الرحمن الرحيم» نوشت؟ 61. كداميك از پيامبران «دوازده پسر» داشت؟
62. چند پيامبر نام ببريد كه «هم عصر» بودند؟ 63. كدام پيامبر «تبردار» بود؟ 64. كدام پيامبر اولوالعزم «داماد حضرت شعيب ـ عليه السلام ـ » بود؟ 65. دو تن از پيامبراني كه نامشان در قرآن آمده با هم «پسر خاله« بودند آن دو پيامبر را نام ببريد؟ 66. پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ هنگام هجرت از مكه به مدينه در كدام غار پنهان شد؟ 67. پيامبر قوم سبأ كه بود؟
68. كدام پيامبر بر قوم ثمود مبعوث شد؟ 69. كدام پيامبر نمونه «صبر و شكيبايي» است؟ 70. داستان كدام پيامبر بيشتر از ديگر داستان‌ها در قرآن بيان شده است؟ 71. داستان «شكستن بت‌ها توسط حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ » در كدام سوره قرآن بيان شده است؟ 72. كتاب حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ چه نام دارد؟
73. «تورات» كتاب كدام پيامبر است؟ 74. كتاب حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ چه بود؟ 75. معجزه حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ چه‌ بود؟ 76. زبور كتاب كدام پيامبر است؟ 77. پيامبراني كه بيش از يك زن داشتند را نام ببريد؟ 78. كدام پيامبر الوالعزم بود كه زن نداشت؟ 79. عمر كدام پيامبر بيش از همه پيامبران است؟ 80. كدام پيامبر به «خليل الله» معروف است؟‌ 81. «معجزه حضرت موسي ـ عليه السلام ـ » چه بود؟ 82. نخستين پيامبر اولوالعزم چه نام داشت؟ 83. مهمترين معجزة حضرت محمد ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ چه بود؟ 84. خداوند متعال به كدام پيامبر «علم نجوم و حساب و هيأت» آموخت؟ 85. كدام پيامبر «جد اول» رسول اكرم ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ بود؟ 86. كدام پيامبر نخستين شخصي بود كه «خط نوشت و لباس دوخت» ؟ 87. بشارت آمدن پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ توسط حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ در كدام سوره بيان شده‎است؟ 88. «سرگذشت حضرت نوح ـ عليه السلام ـ » در كدام سوره بيان شده است؟ 89. نام اصلي كداميك از پيامبران «عبدالغفار» است؟
90. «اول المؤمنين» صفت كدام پيامبر است؟ 91. حضرت موسي ـ عليه السلام ـ در «كدام كوه» مناجات مي‌كرد؟ 92. نام كتاب حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ «انجيل» چند بار در قرآن ذكر شده است؟ 93. كداميك از پيامبران «كفالت حضرت مريم» را بر عهده داشت؟ 94. دو تن از پيامبراني كه به «ساختن كعبه» همت گماردند چه نام دارند؟
پاسخ‎ها:
1. داستان معراج حضرت محمد ـ صلي الله عليه و اله ـ در سورة «اسراء» بيان شده است.
2. نام حضرت موسي ـ عليه السلام ـ بيشتر از ديگر پيامبران «136 مرتبه» در قرآن ذكر شده است.
3. «حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ ».
4. ماجراي ولادت حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ در سوره «مريم» بيان شده است.
5. صفت حضرت اسماعيل ـ عليه السلام ـ «ذبيح الله» است.
6. «حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ » مردگان را زنده و نابينايان را شفا مي‌داد.
7. «حضرت يونس ـ عليه السلام ـ « مدتي درشكم ماهي زندگي مي‌كرد.
8. سوره‌هاي «ابراهيم، محمد، ‌نوح، هود، يوسف، يونس» بنام پيامبران مي‌باشد.
9. پيامبري كه قومش به بهانه‌گيري معروف هستند «حضرت موسي ـ عليه السلام ـ » مي‌باشد.
10. حضرت محمد ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ به سفر آسماني رفت.
11. فرزندان «حضرت يعقوب ـ عليه السلام ـ به بني اسرائيل» معروف هستند.
12. «حضرت نوح ـ عليه السلام ـ ».
13. «حضرت يعقوب ـ عليه السلام ـ ، حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ ، حضرت يحيي ـ عليه السلام ـ ، حضرت يونس ـ عليه السلام ـ».
14. اين داستان در سوره «سبأ» بيان شده است.
15. «حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ » هم اكنون زنده است.
16. «حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ » به «خليل الله» ملقب بود.
17. «حضرت يحيي ـ عليه السلام ـ » به خاطر حمايت از عفت و حجاب به شهادت رسيد.
18. پيامبراني كه نامشان در قرآن آمده است عبارتند از: آدم، ادريس، نوح،‌ هود، صالح، لوط، ابراهيم، اسماعيل،‌ يعقوب، اسماعيل صادق الوعد, اسحاق، يوسف، ايوب، يونس، شعيب، موسي، هارون، ‌داوود، سليمان، الياس، ‌اليسع، ذوالكفل، عزيز، زكريا، يحيي، عيسي و محمد ـ علي نبينا و آله و عليهم السلام اجمعين ـ. .
19. «حضرت آدم ـ عليه السلام ـ بدون پدر و مادر به دنيا آمد.
20. پيامبراني كه به عنوان (اسوه حسنه. از آنان نام برده شده عبارتند از: «ابراهيم ـ عليه السلام ـ ، محمد ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ ».
21. نام پنج تن از پيامبران اولوالعزم در قرآن آمده است.
22. «حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ » اولين شخصي بود كه به آسمان صعود كرد.
23. نام گرامي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ «5 بار» در قرآن آمده است چهار بار با نام محمد ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ و يك بار با نام احمد در سوره صف آيه 6 بيان شده است.

ادامه نوشته

اطلاعاتي پيرامون پيامبران اولوالعزم:

حضرت ابراهيم(ع):

حضرت ابراهيم (ع) دومين پيامبر اولوالعزم است كه داراي شريعت و كتاب مستقل بوده و دعوت جهاني داشته،او حدود هزار سال بعد از حضرت نوح(ع)ظهور كرد.نام مبارك حضرت ابراهيم قهرمان توحيد،69 بار و در 25 سوره از قرآن كريم آمده است.حضرت ابراهيم (ع) حدود چهار هزار سال قبل مي زيست او 175 سال عمر كرد و سراسر عمرش را در راه توحيد و مسائل انساني سپري كرد.

مهمترين وقايع حضرت ابراهيم (ع):

بتخانه بزرگ شهر كه مملو از بت هاي گوناگون بود و مردم گمراه آنها را به جاي خداوند پرستش مي كردند و نزد آنها بسيار مقدس بود،توسط حضرت ابراهيم (ع) تمام بتها تكه تكه شدند،او سپس تبر را بر دوش بزرگترين بت آنجا قرار داد و از آنجا خارج شد.

ديگري آتشي بود كه بدستور نمرود برافروخته شد.نمرود به تمام مردم دستور داده بود كه هيزم جمع كنند و در بياباني روي هم تلنبار كنند،پس از اين كه مردم دستور را انجام دادند كوهي از هيزم در برابر نمرود درست شد،آنگاه جايگاهي براي نمرود درست كردند تا او از بالا بهتر بتواند سوختن حضرت ابراهيم را نظاره گر باشد.سپس هيزمها را آتش زدند،آتش كه شعله ور شد حضرت ابراهيم را درمنجنيقي كه به همين منظور درست كرده بودند قرار داده و به سوي آتش پرتاب كردند.در اين هنگام خداوند به آتش دستور داد كه بر ابراهيم سرد و سلامت باشد.ناگهان مردم با كمال تعجب ديدند كه آن همه آتش به گلستان مبدل شد.

از ديگر وقايع مهم بناي خانه كعبه بود كه بدست حضرت ابراهيم و حضرت اسماعيل (ع) ساخته شد.

واقعه مهم ديگر،ذبح حضرت اسماعيل بود كه چون او از آن آزمايش سربلند بيرون آمد خداوند نيزدر عوض قوچي از بهشت براي حضرت ابراهيم فرستاد تا آن را به جاي حضرت اسماعيل قرباني كند.

حضرت موسي (ع):

حضرت موسي (ع) سومين پيامبر الوالعزم است كه داراي شريعت و كتاب مستقل (بنام تورات) و دعوت جهاني بود.او از نسل حضرت ابراهيم (ع) است و با شش واسطه به آن حضرت مي رسد و 500 سال بعد از ابراهيم خليل ظهور كرد و 240 سال عمر نمود.

نام مبارك حضرت موسي (ع) 136بار ودر34 سوره قرآن آمده است،از اين رو مي توان گفت:قرآن عنايت و توجه ويژه اي به زندگي حضرت موسي (ع) داشته است.

مادر حضرت موسي (ع) يوكابد نام داشت،وهر دو از نژاد بني اسرائيل بودند،جدشان اسرائيل حضرت يعقوب (ع) بود،نظر به اين كه حضرت يعقوب (ع) هفده سال آخر عمر در مصر مي زيست،فرزندان و نوادگان او به نام خاندان بزرگ بني اسرائيل،از مصر برخاستند و در دنيا منتشر شدند.

مهمترين وقايع زمان حضرت موسي (ع):

زماني كه حضرت موسي (ع)با همسرش بسوي مصر در حركت بود،در بين راه درد زايمان همسرش را بي تاب كرد،او كه به نزديكي كوه طور رسيده بود آتشي از دور نظرش را به خود جلب كرد،او براي گرم كردن همسرش بسوي كوه طور حركت كرد،ناگهان درخت عظيمي را ديد كه آتشي بدون دود از آن متصاعد است و هر لحظه بر شعله آن اضافه مي شود،چون خواست مقداري از آتش بردارد از ميان درخت ندا رسيد:اي موسي،منم خداوند،پروردگار جهانيان.عصاي خود را بيفكن.وقتي كه موسي (ع) عصاي خود را به زمين انداخت مشاهده كرد كه عصا چون ماري با سرعت در حركت آمد،ترسيد و به عقب برگشت،حتي پشت سر خود را نيز نگاه نكرد،به او گفته شد:برگرد و نترس تو در امان هستي،اكنون دستت را در گريبانت فرو بر،هنگامي كه خارج مي شود سفيد و درخشنده است.به اين ترتيب حضرت موسي (ع) به مقام پيامبري رسيد و نخستين نداي وحي را شنيد كه با دو معجزه (اژدها شدن عصا و يد بيضاء)همراه بود و مامور شد كه براي دعوت فرعون به توحيد،حركت كند.

واقعه مهم ديگر ايمان آوردن زبردست ترين ساحران آن زمان بود.حضرت موسي (ع) كه براي رسالت خود به نزد فرعون رفته بود،فرعون از او نشانه اي بر صداقت سخنش خواسته بود.حضرت موسي (ع) عصا را به زمين انداخت و ناگهان عصا به مار بسيار بزرگي مبدل شد كه از هر طرف حمله مي كرد.فرعون چون اين معجزه را ديد رو به اطرافيان كرد و گفت:اين مرد ساحر است.سپس فرعون فرمان داد بهترين و ماهر ترين ساحران آن زمان را نزدش بياورند،چون همه حاضر شدند و تمام هنر خود را به كار بستند،حضرت موسي (ع) عصا را انداخت،عصا كه به صورت اژدهايي در آمده بود تمام آن عصاها و ريسمانها را كه به صورت مار بودند را بلعيد.ساحران كه تا آن لحظه چنين صحنه اي را نديده فهميدند كه غير از معجزه چيز ديگري نمي تواند باشد،بنا بر اين همه به سجده افتادند و گفتند ما به پروردگار موسي و هارون ايمان آورديم.

از وقايع بسيار مهم غرق شدن فرعون بود كه ادعاي خدايي مي كرد.در اين واقعه حضرت موسي (ع) چون به دريا رسيد عصايش را به دستور خداوند به دريا زدو ناگهان دريا شكافته شد،آنها به سلامت از آن عبور كردند و چون فرعونيان به داخل دريا رفتند تا به تعقيب بني اسرائيل بپردازند بدستور خداوند آبها از هر سو به هم پيوسته و همه فرعونيان را به كام مرگ فرو بردند.

از وقايع مهمه ديگر پرستش گوساله سامري بود،اين گوساله كه با طلا ساخته شده بود توسط مردي منافق به نام سامري ساخته شد و بني اسرائيل را به پرستش آن دعوت نمود.چون موسي (ع) از كوه طور به ميان قوم خود برگشت و ديد مردم گوساله پرست شده اند براي چندمين بار آنها را نصيحت كرده و از انحراف و سقوط نجات داد،سپس سامري را از جامعه طرد كرد،و او پس از يك بيماري مرموز بسيار سخت و واگير دار به هلاكت رسيد.

واقعه مهم ديگر داستان قارون است،قارون كه يكي از دانشمندان و تنها ثروتمندي بود كه فقط كليد خزاين او را شصت قاطر حمل مي كردند در اثر نافرماني از دستورات خداوند مبني بر اين كه زكات اموال خود را بدهد،به نفرين حضرت موسي (ع) دچار شد و خود و تمام اموال و داراييهايش به زمين فرو رفت.

حضرت عيسي (ع):

سومين پيامبر اولوالعزم،حضرت عيسي (ع) است.نام مباركش در قرآن 25 بار به عنوان عيسي و 13 بار به عنوان مسيح آمده است،و انجيل نام كتاب اوست.

واژه عيسي ترجمه عربي كلمه ي(يشوع)است كه به معني نجات دهنده مي باشد.او 2002 سال قبل (570 سال قبل از ولادت پيامبر اسلام)در سرزمين كوفه در كنار رود فرات چشم به جهان گشود و به گفته بعضي،او در دهكده ناصره يا بيت المقدس در عصر سلطنت فرهاد پنجم يكي از شاهان اشكاني متولد گرديد.

ولادت او به طور معجزه به اذن خدا،بدون پدر رخ داد.مادرش حضرت مريم (عليهاالسلام)دختر عمران از بانوان فرزانه و از شخصيتهاي برجسته ي بني اسرائيل بود،پدر مريم بنام عمران از نسل حضرت سليمان (ع) بود و از علماي برجسته و پارسا و عابد بني اسرائيل به شمار مي آمد.

حضرت عيسي (ع) در سي سالگي به رسالت مبعوث شد و در 33 سالگي زماني كه يهوديان خواستند او را بكشند،خداوند او را به آسمان برد و از شر يهوديان محفوظ داشت،او داراي دوازده نفر يار مخصوص بنام (حواريون) بود،كه در عصرش و بعد از آن،او را بسيار ياري كردند و در گسترش آيينش كوشيدند،جز يك نفر از آنها به نام (يهودااسخريوطي) كه منافق گرديد.

حضرت عيسي (ع) در روزهاي آخر عمر،شمعون را وصي و جانشين خود نمود.

هر رسولي براي اثبات پيامبري و رسالت خود معجزه دارد،حضرت عيسي (ع) به بني اسرائيل گفت:من از طرف پروردگار شما نشانه اي برايتان آورده ام،آنگاه پنج معجزه ي خود را به اين ترتيب بر شمرد:

1.من از گل چيزي به شكل پرنده مي سازم،سپس در آن مي دمم،به فرمان خدا پرنده اي مي گردد.

2.كور مادرزاد را بينا مي كنم.

3.مبتلايان به بيماري برص (پيسي) را بهبود مي بخشم.

4.مردگان را زنده مي كنم.

5.از آنچه مي خوريد و در خانه خود ذخيره مي نماييد،خبر مي دهم.يكي ديگر از معجزات آن حضرت مائده آسماني بود كه به درخواست حواريون انجام شد،خداوند نيز دعاي حضرت را اجابت كرد و مائده اي آسماني كه چند قرص نان و چند ماهي بود را بر آنها نازل كرد.

حضرت محمد (ص):

حضرت محمد (ص)(آخرين پيامبر الهي) پنجمين پيامبر الوالعزم است،نام آن حضرت چهار بار در قرآن آمده،نام ديگرش احمد است آن هم يكبار در قرآن ذكر شده،ولي القاب آن حضرت به عنوان نبي و رسول،بشير،نذير،خاتم النبيين دهها بار در قرآن خاطر نشان شده است.قرآن آخرين كتاب آسماني معجزه جاويدان پيامبر اسلام و نشانه ي عظمت مقام آن حضرت است.

پيامبر اسلام 17 ربيع الاول (عام الفيل)،سال 622 ميلادي،در مكه معظمه به دنيا آمد،نام مادرش آمهنه بنت وهب و نام پدر برزگوارش عبدالله است و در چهل سالگي زماني كه در فراز كوه حرا به عبادت و مناجات مشغول بود جبرئيل امين از جانب خدا او را به نبوت مبعوث فرمود.

3پسر و4 دختر حاصل عمر آن حضرت است،حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) آخرين دختر آن حضرت،مادر امامان معصوم و همسر پيشواي اول شيعيان،مولاي متقيان امير مومنان علي (ع) ميباشد.

زندگي آخرين پيامبر پر از فراز و نشيب و حوادث و جنگهاي متعدد است.در ابتداي رسالت،بيشتر مشركين مكه او را استهزاء مي كردند و به مردم ساحر و دروغگو معرفي مي كردند ولي خداوند متعال او را از شر همه ي مشركان محفوظ مي داشت.

زمانيكه پيامبر اسلام دعوت خود را آشكار كرد بيشتر مشركين مكه مخالفت خود را با اين دعوت اعلام كردند و تنها حضرت علي (ع) و حضرت خديجه(عليها السلام)از آن حضرت پيروي كردند و آن دو اولين مردو زني بودند كه به اسلام گرويدند.

يكي از مهمترين وقايعي كه در اوايل بعثت روي داد معراج پيامبر است.معراج پيامبر از دو قسمت تشكيل مي شد:از مكه به بيت المقدس و از بيت المقدس به سوي آسمانها و ملأ اعلا.ديدني هاي پيامبر در شب معراج بسيار است،از جمله آن حضرت از بهشت برين و عرش الهي ديدن كرد و سپس اخبار آنجا را گزارش داد.

يكي از داستان هاي مهم زندگي پيامبر ماجراي عظيم هجرت او و يارانش كه 13 سال بعد از بعثت بود،از مكه به مدينه است و اين هجرت مبداي براي تاريخ اسلام شد.

پس از اين كه پيامبر از مكه به مدينه هجرت نمودند،مشركين قريش به اين فكر افتادند كه ريشه اسلام را از بيخ و بن بر كنند به همين جهت به فكر جنگهاي متعددي افتادند.جنگ بدر اولين جنگي بود كه عليه مسلمانان انجام دادند كه مشركين به شدت شكست خوردند،سپس به تلافي اين جنگ،جنگ ديگري بنام احد راه انداختند،كه چون مسلمانان از فرمانده خود اطاعت نكردند در اين جنگ شكست خوردند.

از ديگر جنگهاي مهم صدر اسلام،جنگ احزاب (خندق) بود كه پيامبر فرمود:تمام ايمان در برابر تمام كفر قرار گرفت.

در اين جنگ براي براندازي اسلام و مسلمين بيش از 10 هزار نفر از قبيله هاي مختلف شركت داشتند.

سلمان فارسي كندن خندق را به پيامبر پيشنهاد داد،حضرت اين پيشنهاد را پذيرفت و به مسلمانان دستور داد تا اين كار را انجام دهند،زمانيكه مشركين به نزديكي مدينه رسيدند با چيز عجيبي كه تا بحال آن را تجربه نكرده بودند روبه رو شدند و در پشت خندق متوقف شدند و نتوانستند به پيشروي ادامه دهند.

قهرمانيهاي بي نظيري كه حضرت علي (ع) در اين جنگ از خود نشان داد و آن غلبه بر عمروبن عبدود پهلوان عرب بود،پيروزي را براي مسلمانان به ارمغان آورد.جنگهاي ديگري نيز به وقوع پيوست كه مهمترين‌ آنها فتح مكه بود.

پيامبر اسلام براي ابلاغ رسالت خود نامه هايي براي سران كشورها و شهرها از جمله به دو ابر قدرت آن زمان يعني كشور ايران و روم نوشت و آنها را به اسلام دعوت كرد.خسروپرويز كه پادشاه آن زمان ايران بود با كمال غرور و گستاخي نامه پيامبر را پاره كرد.

پيامبر اسلام كه مظهر رأفت و مهرباني و رحمت بود از گستاخي هاي سران دولتها و يا مشركين زياد ناراحت نمي شد و به تبليغ خود ادامه مي داد،همچنين او با زير دستان و مستمندان و مستضعفان بسيار مهربان،و پيوسته با آنها همدم و همنشين بود.

مهمترين واقعه زمان پيامبر كه سرنوشت همه مسلمين را رقم مي زد و حق را از باطل جدا مي كرد انتخاب حضرت علي (ع) به جانشيني بعد از خود بود.اين دستور كه پس از مراسم آخرين حج پيامبر از جانب خداوند متعال بر پيامبر نازل شد،در سر زمين غدير خم (پنج كيلومتري جحفه) بوقوع پيوست.

بيابان غدير در حقيقت چهار راهي بود كه مردم حجاز را از هم جدا مي كرد،راهي بسوي مدينه و راهي به عراق و راهي به مصر و راهي به يمن.

پيامبر (ص) دستور توقف داد،اعلام كرد آنها كه جلوتر رفته اند برگردند و آنها كه نرسيده اند برسند.

جمعيتي بالغ بر 90 هزار و به قول بعضي 114 هزار و به قول بعضي ديگر 120 هزار يا 124 هزار نفر در آن بيابان سوزان گرد هم آمدند،همه در انتظار بودند تا ببينند پيامبر مي خواهد چه امر مهمي را ابلاغ كند.

روز پنجشنبه 18 ذيحجه بود كه به دستور پيامبر منبري از جهاز شتران ترتيب دادند،پيامبر بر فراز آن رفت و پس از حمد و ثنا و مطالب ديگر ناگهان خم شد دست علي (ع) را گرفت و بلند كرد و فرمود:(هر كس كه من مولا و رهبر او هستم اين علي مولا و رهبر اوست) اين جمله را سه بار و به گفته بعضي چهار بار تكرار كرد،آنگاه در حق دوستان علي (ع) دعا و در حق دشمنانش نفرين نمود،سپس اعلام كرد كه اين موضوع را حاضران به غايبان برسانند.

پس از آن،مسلمانان به دستور پيامبر(ص) با شور و هيجان به حضور علي (ع) رسيده و مقام امامت و رهبري آن حضرت را پس از پيامبر به او تبريك و تهنيت گفتند.

به اين ترتيب،آيين اسلام توسط پيامبر پس ازتعيين جانشين به پايان رسيد و آنچه بر عهده پيامبر اسلام گذاشته شده بود،انجام پذيرفت.

سرانجام 28 صفر سال 11 هجري فرا رسيد و آن پيامبر رحمت پس از 63 سال زندگي پرفراز و نشيب در اثر زهري كه زن يهوديه به آن حضرت داده بود به شهادت رسيد و در مدينه منوره در منزل خودش او را به خاك سپردند.

 

سلیمان نبی

و نیز برخی از دیوان را مسخر سلیمان کردیم که به دریا غواصی کنند و یا به کارهای دیگر در دستگاه او بپردازند و ما نگهبان دیوان برای حفظ ملک سلیمان بودیم.]انبیاء ۸۲

[...و ما هم دیو و شیاطین مسخر سلیمان کردیم که بناها می ساختند و از دریا جواهرات می آوردند و دیگر از شیاطین را به دست او به غل و زنجیر کشیدیم.]ص ۳۷ و ۳۸

همانند این در دوران پادشاهی جمشید جم پادشاه اسطوره ای ایران باستان وجود دارد که در حقیقت بنای سال نوی ایرانی را گذاشت.پس از آنکه جمشید قدرتش سراسر زمین را فرا گرفت و همه ی مردم در دوستی و خوشی زندگی می کردند - جمشید تصمیم گرفت که آسمانها را تسخیر کند و برای این منظور تعدادی از اجنه ای را که به بند کشیده بود به تختی بست و به آنها امر کرد که او را به آسمانها ببرند.جمشید به آسمان پرواز کرد . مردم از دیدن تخت پرنده ی او که مثل آفتاب می درخشید آن روز را روز نو نامیدند و جشن نوروز را به پا کردند.

پس از جمشید پادشاه دیگری به نام کی کاووس چنین کاری را تکرار می کند به این معنی که قدرت شکست دادن اجنه را داشته است و در تمام طول شاهنامه پهلوانان ایرانی را در حال جنگ و کشتن دیوان بد می بینیم که مشهورترین آنها همان رستم است.

در اسطوره های ژاپن و چین نیز قصه های همانندی وجود دارد از جمله دو رگه ای از انسان و جن به نام اینو یاشا که با شمشیر اسرارآمیزش دیوان بد صفت را می کشد.


سالروز شهادت حضرت امام محمد جواد علیه السلام را تسلیت عرض مینمایم

 

 

 

امامزاده گان یاسر و ناصر

سلام به همگي مهمانان عزيز خانه آرزواينبار ميخوام شما رو با يکي ديگه از نقاط زيارتي و سياحتي و تفريحي شهر مشهد آشنا کنم ، شايد خيلي از شما اطلاع نداشته باشين که اولاد امام موسي بن جعفر (ع) هم در نزديکي شهر مشهد دفن شده اند .براي رفتن به زيارتگاه اين دو بزرگوار بايد از انتهاي بلوار وکيل آباد وارد مسير طرقبه بشين پس از گذشتن از سد گلستان و رسيدن به پمپ بنزين راه به سه مسير تقسيم ميشه (راه مستقيم که تازگي احداث شده به طرقبه و راه سمت راست به سمت نغندر- سد چالي دره و راه سمت چپ که همين راه موردنظر ماست به سمت روستاهاي گلستان ، مايان و ازغد هم ميرود) خب پس راه سمت چپ رو در پيش ميگيريم .از اول اين راه تا ازغد که دورترين و قديمى‌ترين روستاى اين منطقه ست و محلى‌ها اون رو «زِقِي» مى‌نامن ، 18 کيلومتر راه آسفالت پيش روى دارين . روستاي مايان راهش از ميانه جدا مى‌شه، جالبه بدونين خودش شامل سه روستاى (مايان سفلى، وسطى و عليا) هستش که اهالى محل به‌ترتيب اونا رو (مايان اول و دوم و سوم) مينامند.همه اين روستاها از ييلاقات خوش ‌آب‌ وهواى مشهد به شمار ميان و هر کدوم جاذبه خاصى براى تفريح و گردش دارند . طبيعت بکر و دست‌نخورده مايان و ازغد، چشم‌اندازهاى زيبا و روح نواز اين مکانها و همچنين آب و هواي مطبوع و دلپذير اونا هر آدمي رو جذب خودش ميکنه و از ناراحتيها ، افسردگي و خستگي هاي روزمره دور ميکنه .خب داشتيم از امامزاده دور ميشديم اول اين راه ييلاقى، گورستانى عمومى هستش ، گرچه هنوز هم اموات اونجا به خاک سپرده مى‌شن، اما سنگ‌مزارهاى کهنه پراکنده در جاى جاي اين گورستان، که بعضي از اونا به دليل تغيير در عرض خيابان و ديوارکشى، به صورت رديفي کنار هم قرار گرفتن، به قدمت و ديرينه بودن اونا گواهى ميدن.



چيزي که اين گورستان محلى رو از دور به شما مى‌شناسونه، تابلوي فلزى بزرگيه که در حقيقت تابلو راهنماى بزرگى به شکل يک گنبد دوبعدى و دو مناره واقعى هستش ، که همين امر خيلى‌ها رو به اشتباه مي ندازه، بطوري که بعضي ها همونجا از خودرو پياده مى‌شن و به قصد زيارت راه گورستان رو در پيش مى‌گيرن ، اما همونطوري که زير اين تابلو نوشته شده ، در واقع اين خودش راهنماى مزار امام‌زادگانى هست که 400 متر با اين گورستان فاصله دارن. روى تابلو با خط درشت نوشته شده :البقعة المبارکةالسيد ناصر و السيد ياسر عليهماالسلاماولاد الامام موسى بن جعفر عليهم‌السلام



به هر حال ، از کنار گورستان ميگذريم و راه روستاى گلستان را در پيش مى‌گيريم و با گذشتن از يکى دو پيچ و تماشاى چند کوچه‌باغ زيبا، به محوطه‌اى وسيع مى‌رسيم و دو مناره کاشيکارى‌شده رو که بالاى بوم نه زيار بلندى ساخته شدن سمت چپ خود مى‌بينيم.نماى ديوار اين بنا از جنس آجر و کاشى هست و دو در ورودى به داخل بقعه داره : يکى مستقيماً به رواق بزرگى مى‌ره که دو ضريح اونجا قرار دارن و يکي ديگه به کفشدارى ميره و از اونجا هم به همون رواق راه داره.


ا


از نوشته‌هاى روى کاشى‌هاى نماى اين ساختمان ميشه فهميد که اونا رو تو سه نوبت نوشتن و نصب کردن. قديمى‌ترين اونا کتيبه‌اى هستش به خط نستعليق که رضوان اون رو خوشنويسى کرده و تاريخ 2/8/36 شمسي متن رو نوشته و زير اون تاريخ 1377 قمري درج شده . متن اين کتيبه از اين قراره : يا الله، اين است بيت الشّرف آقازاده‌هاى محترم معظّم آقا سيّد ناصر و آقا سيّد ياصر فرزندان حضرت امام موسى بن جعفر(ع) که بهمّت جمعى از آقايان مؤمنين خيرانديش تعمير شد و در تاريخ 2/8/36 باتمام و بپايان رسيد. کتبه رضوان. 1377 در چهار گوشه ي اين کتيبه نوشته شده : «يا جبرائيل»، «يا ميکائيل»، «يا اسرافيل» و «يا عزرائيل» .


بالاى اين کتيبه هم دو کاشى‌نوشته ديگه با کاشيکارى متأخرترى وجود داره که تو يکى «السلام عليک يا اهل بيت النبوة» و تو ديگرى «آستانه مبارکه سيد ناصر و سيد باصر(ع)» نوشته شده (مثل اين اشتباهات دستورى «عليک» به جاى «عليکم»، يا غلط‌هاى ادبى تو نوشته‌هاى جديد اين بنا هم ديده ميشه؛ بنابراين نيازى نيست که به يکي يکي شون اشاره کنيم). اگه خيلي ريزبين باشين ميبينين که تو اين کتيبه که متعلق به حدود پنجاه سال پيش هستش ، نوشته شده سيد ناصر و سيد باصر ولي با دستکاري تو کتيبه يکي از نوشته ها به سيد ناصر سيد ياصر تغيير داده شد و بعد از ساخت ضريح جديد در سال 1382 نامها به سيد ناصر و سيد ياصر نوشته شد . بالاى پنجره‌هاى محرابى نماى مزار هم کتيبه‌اى هست که سروده هاي زير در باب اين دو بزرگوار گفته شده :


ناصـرا، نور تو شد تابنـده           باصـرا، ذکر تو شد پاينـده


اهل ايمـان همگى يار شمـا          ماهرويان همه جوياى شمـا         


هر دو از نسل امام و رهبر          زاده موسـى بـن جـعفـر (ع)


***********


در اين مکـان دو زاده آل پيـامبر اسـت             آرامگـاه زاده موسـى بـن جعفر اسـت


خوابيده است ناصر و باصر در اين شرف       رفتند همچو لؤلؤ مکنـون در اين صـدف


بـوى بهشـت مى‌رسـد از لاله‌زارشـان             طاووس جنت است در اين مرغزارشـان


جـان بـه فــداى رخـسـار شـمــا                      چـشـم مـا طـالـب ديـدار شـمــا


صـالحـان پـيـش شـمـا چـون بنـده                    عـارفـان نــزد شـمــا شـرمـنـده


تا چند وقت  پيش، اين مزار شهرتي نداشت و اسمي از اون برده نميشد ، اين بقعه  مثل مسجد محلى کوچيکى به شمار مى‌رفت و شامل دو ضريح چوبى سبزرنگ کوچيک بود، که الان قسمتي از اون ضريح رو براي يادگاري بالاى يکى از درهاى ورودى نصب کردن .اما با پي گيري چند تن از مؤمنان و تحقيق در مورد اسناد و مدارک ، و پرسش از نسب‌شناسان و پيدا کردن نام واقعي اين دوتا برادر تو کتاب کنزالانساب ، همچنين تحقيقات کافى از ادارات اوقاف و امور خيريه در اين مورد که آيا مزار ديگه اي براى اين دو تن در ديگر نقاط ثبت شده يا نه،  معلوم شد که اين بقعه تنها مزارى هستش که نام اين دو برادر رو داره ؛  به همين منظور شک و ترديدها برطرف شد و معلوم شد تغيير و اصلاح نام سيد باصر به سيد ياسر هم بر اساس نوشته هاي همون کتاب بوده . اينجوري شد که اين آرامگاه رونق پيدا کرد و چندين خيرانديش محل با معرفى مزار و اطلاع‌ رسانى گسترده در مورد اون ، براي ترميم و نوسازى اين مکان تلاش کردن .اما اين سوال پيش اومده بود که چطور اين دو برادر اينجا دفن شدن؟ ، بعضي از نسب پژوهان با استناد به تحقيقات زيادي در مورد نام و تاريخ فرزندان امام موسي بن جعفر (ع) اين داستان رو نفي مي کنن که با هجرت امام رضا (ع) جمعي از برادران آن حضرت هم به نقاط مختلف ايران بخصوص همين استان خراسان کوچ ميکنند اما بعد از شهادت آن امام اونها هم به نقاط دور از دسترس پناه ميبرند و حالا يا درگذشت اونها بصورت طبيعي بوده يا بدست عوامل حکومتي به شهادت مي رسيدند .


 




قاليي که به در نصب شده رو که کنار بزنين، به رواق بزرگى پا ميذارين که دو ضريح زيبا در جهت قبله آن نصب شدن . با اينکه در قسمتي از اواسط رواق، پرده‌اى کشيدن که قسمت زنانه و مردانه از هم جدا باشه و با اين وضع ضريح سيد ياسر مقابل قسمت زنانه قرار گرفته ، اما عملاً زن و مرد ميتونن هر دو ضريح رو زيارت کنند. در اونجا هم توي يک تابلو و با استناد به همون کتاب کنزالانساب، نام اين دو بزرگوار در شمار فرزندان امام موسى بن جعفر(ع) نام برده شده ، در قاب طلايى ديگرى که شخصي به نام حاج عباس الخضارى اون رو هديه کرده ، حاکم خوشنويس عراقى براى اين دو برادر زيارتنامه‌اى را به خط زيباى ثلث در اون نوشته‌ .
عنوان و متن زيارتنامه از اين قراره :


زيارة السيدين ناصر و ياسر عليهماالسلام
ابنى الامام
الکاظم عليه‌السلام:بسم الله الرحمن الرحيم
السّلام عليکما أيّها السّيدان
الزکيّان الطاهران الرّضيّان الحفيّان
أشهد أنکما قُتلتما حَقاً و نطقتما صِدقاَ
و دَعوتما إلى مولايَ و مولاکما علانية و سرّاً
فاز متّبعکما و نجا مصدّقکما و
خاب و خسِر مُکذّبکما و المتخلّف عنکما
اشهدا لى بهذه الشهادة

لأکون من
الشاهدين و الشاکرين و الفائزين بمعرفتکما و تصديقکما و اتباعکما
السّلام عليکما
و على من اتّبعکما من المؤمنين و المؤمنات
السّلام عليکما يا سيّدَيّ و ابنَى
سيّدى ناصربن‌موسى‌بن‌جعفر و ياسربن‌موسى‌جعفر عليهماالسلام
انتما ابنا باب الله
المُؤتى و المأخوذ عنه، أتيتکما زائراً و حاجاتى لکما مستودعاً
فها أنا ذا،
أستودعکما دينى و نفسى و أمانتى و خواتيم عملى و جوامع أملى إلى منتهى أجلي
السّلام عليکما و على أرواحکم و على أجسامکم جميعاً

و رحمة الله و
برکاته





يکى از خادمان مزار ميگفت :اين مزار موقوفه‌اى نداره و همه امور اون از محل کمک‌ها و نذورات مردمى تأمين مى‌شه که از طريق پرداخت حضورى يا غيرحضورى هديه ها خودشون رو به اين بقعه ميدن. ضريح‌هايى که سال 1382 نصب شد ، هزينه تعمير بنا، و گچبرى‌ها و آينه‌کارى‌هاى سقف و ديوار، تأمين چلچراغ‌هاى بقعه، سنگفرش رواق، همه و همه از محل نذوراتى انجام شده که زائران داخلى و خارجى اين مزار اهدا مى‌کردن . الان هم قسمت پشت اين بقعه عمليات ساختمانى براى ساختن سرويس‌هاى بهداشتى صورت گرفته .در آخر هم زائرانى که نمازشون رو خوندن ، زيارتشون رو به جا آوردن و ما رو هم از دعا محروم نکردن ، از مزار بيرون ميان و فرّاش و کفشدار بقعه که هر روز از مشهد به اونجا ميان ، جارو به دست مى‌گيرن و فرش‌هاى حرم را غبار روبي ميکنند . من که از بس تعريف کردم حسابي گشنم شد شما رو نميدونم ولي حالا بهتره براي خوردن غذا به يکي از رستورانهاي طرقبه بريم و از شيشليک معروف و کباب لذيذ اونجا دلي از عذا در بياريم ...


کوه خضر نبی

در شش كیلومتری مركز شهر قم كوهی وجود دارد كه از فراز آن می‌توان همه شهر را با یك نگاه طی كرد. این كوه منسوب به حضرت خضر(ع) با قدمت سه هزار سال است.
می‌گویند بر قله این كوه در سه هزار سال پیش غاری بوده است كه حضرت خضر (ع) در آن غار به عبادت و نیایش می‌پرداخت، غاری كه امروز به مسجد كوچكی تبدیل شده است و سال‌ها پیش از این در حالی كه هنوز قم آنقدر بزرگ نشده بود كه خود را به دامنه این كوه برساند معبد عارفان و سالكان و اوتاد بود، خلوت كده‌ای برای شب زنده‌داری و عبادت عالمان و عاشقان طریقت حق؛
استاد مجاهدی نقل می کنند:
هنگامی كه حضرت آقای مجتهدی در قم اقامت داشتند با مسجد مقدس جمكران و كوه خضر بسیار مأنوس بودند. در آن زمان هنوز مسجد همان حالت قدیمی خود را داشت و معنویت عجیبی بر فضای آن حاكم بود و ایشان می فرمودند:
مسیر عبور حضرت ولی عصر – ارواحنا فداه – از زمینی كه مسجد مقدس جمكران در آن واقع است هنوز روشن و عطرآگین است و جان آدمی را می‌نوازد و آدمی را به خضوع و خشوع وا می‌دارد،
برزمینی كه نشان كف پای تو بود
سال‌ها سجده صاحبنظران خواهد بود
كوه خضر نیز از اماكن مورد علاقه ایشان بود و در آن جا خلوت می‌كردند و به دعا و توسل می‌ پرداختند. آن سال تصمیم گرفته‌بودند كه اربعینی را در كوه خضر سپری كنند و لذا ده روز پیش از فرا رسیدن ماه مبارك رمضان به كوه خضر رفتند و در اتاقی كه در آن جا بود ساكن شدند و ارتباطشان را جز با معدودی از دوستان قطع كردند... .
در روایات اسلامی نیز بر قداست کوهی سفید که در اطراف قم و به نزدیکی دهی کهن که در جنب مسجدی است و جمکران نام دارد تاکید شده است. همان کوهی که به کوه خضر شهرت دارد و گویند پرچم قائم آل محمد "عج" را هنگام ظهور در آن مکان برافرازند مكانی كه امروز به مسجد‌گاهی برای عامه بدل گشته است و تفرجگاهی مذهبی برای زائران این شهر و جایی برای كسب معنویت است. از طرفی رونق آن از علائم نزدیكی ظهور حضرت مهدی(عج) است نه این که حضرت از آنجا ظهور کنند؛ در حدیث معتبری از امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نقل شده است كه ساخت مسجدی را در كنار كوه خضر كه پایگاهی برای یاران امام موعود(ع) است خبر می‌دهد. این حدیث شریف كه كلمه جمكران را نیز به همراه دارد در كتاب انوارالمشعشعین، ج 1، ص 454 فصل 10، نور سوم به طور مفصل نقل و شرح شده است.

 

ایام شبهای قدر و سالروزشهادت بزرگترین مرد عالم شیر خدا علی مرتضی

 

را بر عالمیان و شیفته گان ان حضرت تسلیت عرض مینمایم