ائمه و پیامبران و اولیا الله

حضرت ابراهيم(ع):

حضرت ابراهيم (ع) دومين پيامبر اولوالعزم است كه داراي شريعت و كتاب مستقل بوده و دعوت جهاني داشته،او حدود هزار سال بعد از حضرت نوح(ع)ظهور كرد.نام مبارك حضرت ابراهيم قهرمان توحيد،69 بار و در 25 سوره از قرآن كريم آمده است.حضرت ابراهيم (ع) حدود چهار هزار سال قبل مي زيست او 175 سال عمر كرد و سراسر عمرش را در راه توحيد و مسائل انساني سپري كرد.

مهمترين وقايع حضرت ابراهيم (ع):

بتخانه بزرگ شهر كه مملو از بت هاي گوناگون بود و مردم گمراه آنها را به جاي خداوند پرستش مي كردند و نزد آنها بسيار مقدس بود،توسط حضرت ابراهيم (ع) تمام بتها تكه تكه شدند،او سپس تبر را بر دوش بزرگترين بت آنجا قرار داد و از آنجا خارج شد.

ديگري آتشي بود كه بدستور نمرود برافروخته شد.نمرود به تمام مردم دستور داده بود كه هيزم جمع كنند و در بياباني روي هم تلنبار كنند،پس از اين كه مردم دستور را انجام دادند كوهي از هيزم در برابر نمرود درست شد،آنگاه جايگاهي براي نمرود درست كردند تا او از بالا بهتر بتواند سوختن حضرت ابراهيم را نظاره گر باشد.سپس هيزمها را آتش زدند،آتش كه شعله ور شد حضرت ابراهيم را درمنجنيقي كه به همين منظور درست كرده بودند قرار داده و به سوي آتش پرتاب كردند.در اين هنگام خداوند به آتش دستور داد كه بر ابراهيم سرد و سلامت باشد.ناگهان مردم با كمال تعجب ديدند كه آن همه آتش به گلستان مبدل شد.

از ديگر وقايع مهم بناي خانه كعبه بود كه بدست حضرت ابراهيم و حضرت اسماعيل (ع) ساخته شد.

واقعه مهم ديگر،ذبح حضرت اسماعيل بود كه چون او از آن آزمايش سربلند بيرون آمد خداوند نيزدر عوض قوچي از بهشت براي حضرت ابراهيم فرستاد تا آن را به جاي حضرت اسماعيل قرباني كند.

حضرت موسي (ع):

حضرت موسي (ع) سومين پيامبر الوالعزم است كه داراي شريعت و كتاب مستقل (بنام تورات) و دعوت جهاني بود.او از نسل حضرت ابراهيم (ع) است و با شش واسطه به آن حضرت مي رسد و 500 سال بعد از ابراهيم خليل ظهور كرد و 240 سال عمر نمود.

نام مبارك حضرت موسي (ع) 136بار ودر34 سوره قرآن آمده است،از اين رو مي توان گفت:قرآن عنايت و توجه ويژه اي به زندگي حضرت موسي (ع) داشته است.

مادر حضرت موسي (ع) يوكابد نام داشت،وهر دو از نژاد بني اسرائيل بودند،جدشان اسرائيل حضرت يعقوب (ع) بود،نظر به اين كه حضرت يعقوب (ع) هفده سال آخر عمر در مصر مي زيست،فرزندان و نوادگان او به نام خاندان بزرگ بني اسرائيل،از مصر برخاستند و در دنيا منتشر شدند.

مهمترين وقايع زمان حضرت موسي (ع):

زماني كه حضرت موسي (ع)با همسرش بسوي مصر در حركت بود،در بين راه درد زايمان همسرش را بي تاب كرد،او كه به نزديكي كوه طور رسيده بود آتشي از دور نظرش را به خود جلب كرد،او براي گرم كردن همسرش بسوي كوه طور حركت كرد،ناگهان درخت عظيمي را ديد كه آتشي بدون دود از آن متصاعد است و هر لحظه بر شعله آن اضافه مي شود،چون خواست مقداري از آتش بردارد از ميان درخت ندا رسيد:اي موسي،منم خداوند،پروردگار جهانيان.عصاي خود را بيفكن.وقتي كه موسي (ع) عصاي خود را به زمين انداخت مشاهده كرد كه عصا چون ماري با سرعت در حركت آمد،ترسيد و به عقب برگشت،حتي پشت سر خود را نيز نگاه نكرد،به او گفته شد:برگرد و نترس تو در امان هستي،اكنون دستت را در گريبانت فرو بر،هنگامي كه خارج مي شود سفيد و درخشنده است.به اين ترتيب حضرت موسي (ع) به مقام پيامبري رسيد و نخستين نداي وحي را شنيد كه با دو معجزه (اژدها شدن عصا و يد بيضاء)همراه بود و مامور شد كه براي دعوت فرعون به توحيد،حركت كند.

واقعه مهم ديگر ايمان آوردن زبردست ترين ساحران آن زمان بود.حضرت موسي (ع) كه براي رسالت خود به نزد فرعون رفته بود،فرعون از او نشانه اي بر صداقت سخنش خواسته بود.حضرت موسي (ع) عصا را به زمين انداخت و ناگهان عصا به مار بسيار بزرگي مبدل شد كه از هر طرف حمله مي كرد.فرعون چون اين معجزه را ديد رو به اطرافيان كرد و گفت:اين مرد ساحر است.سپس فرعون فرمان داد بهترين و ماهر ترين ساحران آن زمان را نزدش بياورند،چون همه حاضر شدند و تمام هنر خود را به كار بستند،حضرت موسي (ع) عصا را انداخت،عصا كه به صورت اژدهايي در آمده بود تمام آن عصاها و ريسمانها را كه به صورت مار بودند را بلعيد.ساحران كه تا آن لحظه چنين صحنه اي را نديده فهميدند كه غير از معجزه چيز ديگري نمي تواند باشد،بنا بر اين همه به سجده افتادند و گفتند ما به پروردگار موسي و هارون ايمان آورديم.

از وقايع بسيار مهم غرق شدن فرعون بود كه ادعاي خدايي مي كرد.در اين واقعه حضرت موسي (ع) چون به دريا رسيد عصايش را به دستور خداوند به دريا زدو ناگهان دريا شكافته شد،آنها به سلامت از آن عبور كردند و چون فرعونيان به داخل دريا رفتند تا به تعقيب بني اسرائيل بپردازند بدستور خداوند آبها از هر سو به هم پيوسته و همه فرعونيان را به كام مرگ فرو بردند.

از وقايع مهمه ديگر پرستش گوساله سامري بود،اين گوساله كه با طلا ساخته شده بود توسط مردي منافق به نام سامري ساخته شد و بني اسرائيل را به پرستش آن دعوت نمود.چون موسي (ع) از كوه طور به ميان قوم خود برگشت و ديد مردم گوساله پرست شده اند براي چندمين بار آنها را نصيحت كرده و از انحراف و سقوط نجات داد،سپس سامري را از جامعه طرد كرد،و او پس از يك بيماري مرموز بسيار سخت و واگير دار به هلاكت رسيد.

واقعه مهم ديگر داستان قارون است،قارون كه يكي از دانشمندان و تنها ثروتمندي بود كه فقط كليد خزاين او را شصت قاطر حمل مي كردند در اثر نافرماني از دستورات خداوند مبني بر اين كه زكات اموال خود را بدهد،به نفرين حضرت موسي (ع) دچار شد و خود و تمام اموال و داراييهايش به زمين فرو رفت.

حضرت عيسي (ع):

سومين پيامبر اولوالعزم،حضرت عيسي (ع) است.نام مباركش در قرآن 25 بار به عنوان عيسي و 13 بار به عنوان مسيح آمده است،و انجيل نام كتاب اوست.

واژه عيسي ترجمه عربي كلمه ي(يشوع)است كه به معني نجات دهنده مي باشد.او 2002 سال قبل (570 سال قبل از ولادت پيامبر اسلام)در سرزمين كوفه در كنار رود فرات چشم به جهان گشود و به گفته بعضي،او در دهكده ناصره يا بيت المقدس در عصر سلطنت فرهاد پنجم يكي از شاهان اشكاني متولد گرديد.

ولادت او به طور معجزه به اذن خدا،بدون پدر رخ داد.مادرش حضرت مريم (عليهاالسلام)دختر عمران از بانوان فرزانه و از شخصيتهاي برجسته ي بني اسرائيل بود،پدر مريم بنام عمران از نسل حضرت سليمان (ع) بود و از علماي برجسته و پارسا و عابد بني اسرائيل به شمار مي آمد.

حضرت عيسي (ع) در سي سالگي به رسالت مبعوث شد و در 33 سالگي زماني كه يهوديان خواستند او را بكشند،خداوند او را به آسمان برد و از شر يهوديان محفوظ داشت،او داراي دوازده نفر يار مخصوص بنام (حواريون) بود،كه در عصرش و بعد از آن،او را بسيار ياري كردند و در گسترش آيينش كوشيدند،جز يك نفر از آنها به نام (يهودااسخريوطي) كه منافق گرديد.

حضرت عيسي (ع) در روزهاي آخر عمر،شمعون را وصي و جانشين خود نمود.

هر رسولي براي اثبات پيامبري و رسالت خود معجزه دارد،حضرت عيسي (ع) به بني اسرائيل گفت:من از طرف پروردگار شما نشانه اي برايتان آورده ام،آنگاه پنج معجزه ي خود را به اين ترتيب بر شمرد:

1.من از گل چيزي به شكل پرنده مي سازم،سپس در آن مي دمم،به فرمان خدا پرنده اي مي گردد.

2.كور مادرزاد را بينا مي كنم.

3.مبتلايان به بيماري برص (پيسي) را بهبود مي بخشم.

4.مردگان را زنده مي كنم.

5.از آنچه مي خوريد و در خانه خود ذخيره مي نماييد،خبر مي دهم.يكي ديگر از معجزات آن حضرت مائده آسماني بود كه به درخواست حواريون انجام شد،خداوند نيز دعاي حضرت را اجابت كرد و مائده اي آسماني كه چند قرص نان و چند ماهي بود را بر آنها نازل كرد.

حضرت محمد (ص):

حضرت محمد (ص)(آخرين پيامبر الهي) پنجمين پيامبر الوالعزم است،نام آن حضرت چهار بار در قرآن آمده،نام ديگرش احمد است آن هم يكبار در قرآن ذكر شده،ولي القاب آن حضرت به عنوان نبي و رسول،بشير،نذير،خاتم النبيين دهها بار در قرآن خاطر نشان شده است.قرآن آخرين كتاب آسماني معجزه جاويدان پيامبر اسلام و نشانه ي عظمت مقام آن حضرت است.

پيامبر اسلام 17 ربيع الاول (عام الفيل)،سال 622 ميلادي،در مكه معظمه به دنيا آمد،نام مادرش آمهنه بنت وهب و نام پدر برزگوارش عبدالله است و در چهل سالگي زماني كه در فراز كوه حرا به عبادت و مناجات مشغول بود جبرئيل امين از جانب خدا او را به نبوت مبعوث فرمود.

3پسر و4 دختر حاصل عمر آن حضرت است،حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) آخرين دختر آن حضرت،مادر امامان معصوم و همسر پيشواي اول شيعيان،مولاي متقيان امير مومنان علي (ع) ميباشد.

زندگي آخرين پيامبر پر از فراز و نشيب و حوادث و جنگهاي متعدد است.در ابتداي رسالت،بيشتر مشركين مكه او را استهزاء مي كردند و به مردم ساحر و دروغگو معرفي مي كردند ولي خداوند متعال او را از شر همه ي مشركان محفوظ مي داشت.

زمانيكه پيامبر اسلام دعوت خود را آشكار كرد بيشتر مشركين مكه مخالفت خود را با اين دعوت اعلام كردند و تنها حضرت علي (ع) و حضرت خديجه(عليها السلام)از آن حضرت پيروي كردند و آن دو اولين مردو زني بودند كه به اسلام گرويدند.

يكي از مهمترين وقايعي كه در اوايل بعثت روي داد معراج پيامبر است.معراج پيامبر از دو قسمت تشكيل مي شد:از مكه به بيت المقدس و از بيت المقدس به سوي آسمانها و ملأ اعلا.ديدني هاي پيامبر در شب معراج بسيار است،از جمله آن حضرت از بهشت برين و عرش الهي ديدن كرد و سپس اخبار آنجا را گزارش داد.

يكي از داستان هاي مهم زندگي پيامبر ماجراي عظيم هجرت او و يارانش كه 13 سال بعد از بعثت بود،از مكه به مدينه است و اين هجرت مبداي براي تاريخ اسلام شد.

پس از اين كه پيامبر از مكه به مدينه هجرت نمودند،مشركين قريش به اين فكر افتادند كه ريشه اسلام را از بيخ و بن بر كنند به همين جهت به فكر جنگهاي متعددي افتادند.جنگ بدر اولين جنگي بود كه عليه مسلمانان انجام دادند كه مشركين به شدت شكست خوردند،سپس به تلافي اين جنگ،جنگ ديگري بنام احد راه انداختند،كه چون مسلمانان از فرمانده خود اطاعت نكردند در اين جنگ شكست خوردند.

از ديگر جنگهاي مهم صدر اسلام،جنگ احزاب (خندق) بود كه پيامبر فرمود:تمام ايمان در برابر تمام كفر قرار گرفت.

در اين جنگ براي براندازي اسلام و مسلمين بيش از 10 هزار نفر از قبيله هاي مختلف شركت داشتند.

سلمان فارسي كندن خندق را به پيامبر پيشنهاد داد،حضرت اين پيشنهاد را پذيرفت و به مسلمانان دستور داد تا اين كار را انجام دهند،زمانيكه مشركين به نزديكي مدينه رسيدند با چيز عجيبي كه تا بحال آن را تجربه نكرده بودند روبه رو شدند و در پشت خندق متوقف شدند و نتوانستند به پيشروي ادامه دهند.

قهرمانيهاي بي نظيري كه حضرت علي (ع) در اين جنگ از خود نشان داد و آن غلبه بر عمروبن عبدود پهلوان عرب بود،پيروزي را براي مسلمانان به ارمغان آورد.جنگهاي ديگري نيز به وقوع پيوست كه مهمترين‌ آنها فتح مكه بود.

پيامبر اسلام براي ابلاغ رسالت خود نامه هايي براي سران كشورها و شهرها از جمله به دو ابر قدرت آن زمان يعني كشور ايران و روم نوشت و آنها را به اسلام دعوت كرد.خسروپرويز كه پادشاه آن زمان ايران بود با كمال غرور و گستاخي نامه پيامبر را پاره كرد.

پيامبر اسلام كه مظهر رأفت و مهرباني و رحمت بود از گستاخي هاي سران دولتها و يا مشركين زياد ناراحت نمي شد و به تبليغ خود ادامه مي داد،همچنين او با زير دستان و مستمندان و مستضعفان بسيار مهربان،و پيوسته با آنها همدم و همنشين بود.

مهمترين واقعه زمان پيامبر كه سرنوشت همه مسلمين را رقم مي زد و حق را از باطل جدا مي كرد انتخاب حضرت علي (ع) به جانشيني بعد از خود بود.اين دستور كه پس از مراسم آخرين حج پيامبر از جانب خداوند متعال بر پيامبر نازل شد،در سر زمين غدير خم (پنج كيلومتري جحفه) بوقوع پيوست.

بيابان غدير در حقيقت چهار راهي بود كه مردم حجاز را از هم جدا مي كرد،راهي بسوي مدينه و راهي به عراق و راهي به مصر و راهي به يمن.

پيامبر (ص) دستور توقف داد،اعلام كرد آنها كه جلوتر رفته اند برگردند و آنها كه نرسيده اند برسند.

جمعيتي بالغ بر 90 هزار و به قول بعضي 114 هزار و به قول بعضي ديگر 120 هزار يا 124 هزار نفر در آن بيابان سوزان گرد هم آمدند،همه در انتظار بودند تا ببينند پيامبر مي خواهد چه امر مهمي را ابلاغ كند.

روز پنجشنبه 18 ذيحجه بود كه به دستور پيامبر منبري از جهاز شتران ترتيب دادند،پيامبر بر فراز آن رفت و پس از حمد و ثنا و مطالب ديگر ناگهان خم شد دست علي (ع) را گرفت و بلند كرد و فرمود:(هر كس كه من مولا و رهبر او هستم اين علي مولا و رهبر اوست) اين جمله را سه بار و به گفته بعضي چهار بار تكرار كرد،آنگاه در حق دوستان علي (ع) دعا و در حق دشمنانش نفرين نمود،سپس اعلام كرد كه اين موضوع را حاضران به غايبان برسانند.

پس از آن،مسلمانان به دستور پيامبر(ص) با شور و هيجان به حضور علي (ع) رسيده و مقام امامت و رهبري آن حضرت را پس از پيامبر به او تبريك و تهنيت گفتند.

به اين ترتيب،آيين اسلام توسط پيامبر پس ازتعيين جانشين به پايان رسيد و آنچه بر عهده پيامبر اسلام گذاشته شده بود،انجام پذيرفت.

سرانجام 28 صفر سال 11 هجري فرا رسيد و آن پيامبر رحمت پس از 63 سال زندگي پرفراز و نشيب در اثر زهري كه زن يهوديه به آن حضرت داده بود به شهادت رسيد و در مدينه منوره در منزل خودش او را به خاك سپردند.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 13:51  توسط وحید لطفی  |